را در آتش سوزان غم وهمّ و حسرت نشسته خواهى ديد ، چونكه هيچكس ترا چنانچه گمان ترا بر آن داشته است ، امتثال و اطاعت نخواهد نمود و توقيرى كه درخور وهم تو بوده باشد ، از براى تو به جا نخواهد آورد و هيچگاه مردم عادات و رسوم خود را برحسب خواهش ماليخولياى تو نخواهند كرد و جبههء [ 1 ] خود را به راستان و هم باطل تو نخواهند سود و اين دشمن تو بدين نيرنج [ 2 ] ابواب هزارها مصيبت بر تو خواهد گشود . اى بيچاره مسكين ! اين دشمن جانكاه بهجهت اينكه عيشت را تلخ گرداند و تو را مدىالحيات در آتش غموم و هموم نشاند ، نيرنگ عجيبى به تو به كار خواهد برد و به قوت رقيه أفسون خود ، حقايق اشياء را تبديل داده هريكى را به رنگ دگر به تو وا مىنمايد ، تا آنكه از نتايج آن هميشه در حزن و كمد [ 3 ] بمانى . و چون تو را ناگزير است از مبادله در اعمال با مشاركين خود در منزل و در مملكت . و ترا ياراى زيست نيست مگر به استعانت هزارها از ابناء نوعت به اعانت و استعانت اين عدو خونخوار هميشه اوقات اعمال ديگران را درنظر تو خرد و صغير جلوه مىدهد و افعال ترا عظيم و بزرگ ، تا آنكه هميشه ترا در آن گمان اندازد كه جميع عالم با تو راه خيانت و غدر [ 4 ] پيمودهاند ، با آنكه تو هيچگاه در اداى حقوق آنها تقصيرى ننموده ، بلكه اضعاف [ 5 ] مضاعف آنچه بر تو بوده است ، بهجا آورده ! و چون خواهى به اعمال خودت نظر افكنى ، ذرهبينى به ديدهء تو نهاده تا آنكه اعمال حقير خود را اگرچه بهقدر خردلهء بوده باشد ، در نظرت چون كوه دماوند نمايد و چون بر اعمال و كارهاى ديگران نگاه كنى غشاوه [ 6 ] عمشى [ 7 ] بر ديدهء تو كشد ، تا آنكه جبال شامخه ديگران را مانند خردلى بينى و علىالدوام تو را در مخالفات با ديگران بر منصّه [ 8 ] قضا نشانده و از تو در آن واقعه به شهادت خودت طلب حكم مىنمائى او آن سبب ترا بر آن مىدارد كه علىالدوام با اهل و اولاد و خدم و أقارب و ساير آشنايان در جنگ و جدال عمر خود را به سر برى و هيچ آنى ، لذت مسرت و فرح را نچشى و در آه و زارى جان سپارى .
هامش
[ 1 ] . پيشانى
[ 2 ] . نيرنگ
[ 3 ] . دلتنگى
[ 4 ] . مكر
[ 5 ] . چندبرابر
[ 6 ] . پرده
[ 7 ] . كورى - شبكورى
[ 8 ] . مسند - جايگاه