اى كودك ! اين دشمن بدخواه و اين خصم جانكاه تو را مبتلا مىسازد به دو بيمارى شديدى كه با آن بيماريها ترا هرگز راحتى حاصل نمىشود و هيچگاه تو را آرامشى دست نمىدهد و جهان در چشم تو تيره و تار مىگردد و همه ذرات وجود گويا به سبب آن بيماريها قصد هلاك تو مىنمايند و همهء راحتها بر تو دشوار مىگردد و همه لذائذ در كام تو تلخ است . تشنگى مىافزايد ، غذايت جوع را قوت مىبخشد ، فراهمى اسباب راحتت منتج بيچارگى مىگردد و بواعث [ 1 ] تسليه و تعزيتت [ 2 ] ، موجب ازدياد هموم و غموم تو مىشود و دوستانت به پيرايه دشمنان بر تو ظاهر مىگردند و ملائمات جهان بر تو بهصورت منافرات جلوه مىكنند و محفل انست به عزا مبدل مىگردد و مونسهاى تو بواعث كدر مىشود . اى بيچاره مسكين ! به واسطهء آن بيماريها هميشه حيران و سرگردان از جائى به جائى و از طورى بهطورى و از شأنى به شأنى منتقل شده ، در هيچجا و در هيچ چيز راحتى و آرامشى از براى خود نخواهى يافت و آن بيمارى : هوس و سئامت [ 3 ] است . ( در گرفتارنمودن بيمارى هوس و انواع مصاعب [ 4 ] بواسطهء ريا و اخلاق ذميمه : بخل و طمع و نفاق و حيله و مكر ) بدان بيمارى . اول آن دشمن هر ساعتى ترا بهچيزى راغب مىگرداند و داروئى از براى آرامى و راحت دل تو نشان مىدهد ، گاهى تو را بر تحمل مشاق و كلف اسباب جشن و تهيه محافل عيش و عشرت دعوى مىنمايد و گاهى ترا به صيد و قنص [ 5 ] و قطع برارى و صعود [ 6 ] جبال باز مىدارد . و زمانى تو را به تضرج خدود [ 7 ] و ذاوئب [ 8 ] و خصور [ 9 ] مشتاق مىسازد و وقتى تو را به خلاعت [ 10 ] و مجون [ 11 ] و مسخرگى و مضحكهها راغب مىنمايد و ساعتى تو را شيفته به بساتين [ 12 ] و انهار و ازهار [ 13 ] و آواز بلابل [ 14 ] و اصوات قمارى [ 15 ] مىسازد - و طورى تو را به عمارات عاليه و قصور شاهقه [ 16 ] و نمارق [ 17 ] مصفوفه و غرفهاى منقش و لباسهاى فاخر و غلامان زرينكمر و به اسبهاى تازى و به اطمعه لذيذه و مشروبات مروقه [ 18 ] دعوت مىنمايد و
هامش
[ 1 ] . علل - موجبات
[ 2 ] . دلدارى
[ 3 ] . دلتنگشدن
[ 4 ] . مشكلات
[ 5 ] . شكار
[ 6 ] . بالارفتن
[ 7 ] . چهرهها
[ 8 ] . گيسوها
[ 9 ] . كمر
[ 10 ] . مسخرهكردن
[ 11 ] . هرزگى و مسخرگى
[ 12 ] . باغها
[ 13 ] . گلها
[ 14 ] . بلبلها
[ 15 ] . قمريها
[ 16 ] . بلند
[ 17 ] . لباسهاى رنگارنگ
[ 18 ] . خوشگوار