عالم را وداع كنى ، هر روزه با تو اين نيرنگ خواهد باخت ، اى مسكين ! اين دشمن مكار هر روزه تو را به عملى كه به قوت جادو آن را مزين نموده است ، دعوت مىكند و چون بدان كار پردازى ، پرده از روى آن برداشته شناعت [ 1 ] آن را بر تو ظاهر مىسازد و تا در حياتى هر روز تو را تعيير [ 2 ] و سرزنش و ملامت مىكند و آن عمل زشت را هر روز درمقابل چشم تو مىدارد و باعث شرمندگى و خجالت تو مىشود . اى بيچاره كودك ! اين دشمن غدّار [ 3 ] ، عالم وسيع را تنگتر از قبر بر تو مىگرداند . اگر شخصى را به هزار جد و اجتهاد يافته ، دوست از براى خود اختيار كنى ، به قوت سحر و جادوى خود هزارها شناعت و عيبها و زشتيها در او ظاهر مىكند كه تو را از آن كراهت و نفرت حاصل شود و از او گسيخته به ديگرى بپيوندى . و با آخرى آن كند كه با نخستين كرد ، تا آنكه تو را هميشه اوقات در اين عالم تنگدل و محزون و تنها و فريد بگذارد . همه خويشان و اقارب و بستگان تو را كه در اين تنگناى زندگانى كه اعوان [ 4 ] تو مىباشند بهصور أعداء الدّاء بر تو مىنمايد و تو را بر مخاصمه آنها بر مىانگيزاند ، تا آنكه هميشه اوقات به عذاب اليم به سر برى . اى عاجز مسكين ! حرص و طمع تو را آن قدر مىافزايد كه در تمام زندگانى خود چون تشنگان باديه بيغوله [ 5 ] حيران و سرگردان در ناكامى و نامرادى اگرچه همه دنيا تو را باشد جان سپارى . اى عاجز ! اين كاهن [ 6 ] به قوت رقيه [ 7 ] خود هزارها هزار اوهام عاطله و خيالات باطله را بهصورهاى هائله در نزد تو مجسم مىگرداند كه علىالدوام اگرچه بر روى سرير پادشاهان بوده باشى در لرز و بيم جانكاه روزگار خود را بگذرانى ( در مدح و ستايش باطل نفس انسانى را بهحدىكه صفت كبر در او پديد آيد ) . اى شيرخواره ! اين دشمن جانكاه هر روزى به عبارات شيرين و كلمات دلپذير تو را مدحها و ستايشها مىكند و در ثناى تو انواع مبالغات و اغراقها را به كار مىبرد و راههاى مداهنه [ 8 ] و ملق [ 9 ] را بر تو مىپيمايد و جميع معايب و نقائص تو را به انواع حيلهها بر تو مخفى و مستور مىگرداند و آهستهآهسته بر گوش غفلت تو نجوى
هامش
[ 1 ] . قباحت
[ 2 ] . سرزنشكردن - ننگينساختن
[ 3 ] . مكار
[ 4 ] . ياران
[ 5 ] . بىپايان
[ 6 ] . ساحر
[ 7 ] . دعا و طلسم
[ 8 ] . يعنى روغنماليدن كنايه از تملق كردن
[ 9 ] . تملقنمودن