نمىپيمايد كه قبل از وصول مقصود روى به جانب مبدأ سير نكند و مراجعت ننمايد . دائماً در حركات رهويه سرگرم و در طلب محالات در جدّ و اجتهاد است . آمالش همه سراب و مقاصدش جمله ظل سحاب [ 1 ] جز انديشها و بيمها نزايد . و بهغير از كراهت و نفرتها از او نتراود . آنى مستريح [ 2 ] نگردد و تو را به راحت نگذارد . اى كودك مسكين ! هر ساعتى تو را به بلائى اندازد و بارانهاى مصائب بر تو بباراند و از براى اهلاك تو هميشه آتشهاى فتنه افروخته كند . اى كودك بيچاره ! چهسان توانى كه با اين گونه دشمن نبرد نمائى و چگونه از آن جان به سلامت برى و چه سان خود را ازشر آن نجات دهى ؟ نه تو را از اين دشمن جاى فرار است و نه با او امكان سكونت و قرار . اى بيچاره ! اين مشعبد هزارها بار بر قله جبال شاهقه [ 3 ] صعبالمسلك صورتهاى زيبا و پيكرهاى دلربا به قوت سحر بر تو ظاهر مىسازد و تو را به وساوس خود بر آن مىدارد كه تحمل مشاق را نموده آن مسالك وَعِره [ 4 ] را قطع نمائى و آن لغزشگاهها را بپيمائى و تو را به وعدههاى شيرين مىفريبد و چنان مىنمايد كه اگر تو به آن محبوب دلربا برسى ، ديگر تو را مادامالحيوة انديشه غم و اندوهى نباشد و چون پس از اندوهها و غصهها و بيمها و خوفهاى راه ، بدان قلهء كوه رسى به يكبارگى سحر خود را باطل نموده و آن تمثال را بهصورت حقيقيّه خود ، چنان كه هست به تو ظاهر مىسازد ، ناگاه مىبينى كه صورتى است بشع و هيئتى است منكر ، و سيمائى است مخوف و جانكاه كه دلها از ديدن آن در لرزه افتد و ديده را از دهشت ياراى آن نباشد كه بدان صورت نگرد و هنوز از اندوه و غم تحمل آن مصائب و گريه و جزع بر آن بلايائىكه در قطع مسافت براى تو حاصل شده است ، فارغ نشده كه صورتى زيباتر و پيكرى بهتر در قله [ 5 ] جبلى عالىتر كه معبرش [ 6 ] أصعب از معبر اوّل است ، بهنظر تو جلوه مىنمايد و به أدله مموّهه [ 7 ] و أقوال مزخرفه [ 8 ] و سخنان لطيف تو را بر آن مىدارد كه قصد آن نمائى و آن عقبات را بپيمايى . و درثانى چنان كند با تو ، كه در اوّل كرده بود . اى طفل رضيع مسكين ! از آن روزى كه در اين عالم قدم نهادى تا آن وقتى كه
هامش
[ 1 ] . سايه ابر
[ 2 ] . آسوده
[ 3 ] . بلند
[ 4 ] . سخت
[ 5 ] . تيغ كوه
[ 6 ] . راه
[ 7 ] . خوش ظاهرى - ساختگى
[ 8 ] . زراندود