اى بيچاره كودك ! واى بىيار و معين كودك ! بايد كه پوست پلنگى بر دوش استوار كنى و شمشير برانى به دست بگيرى و علىالدوام تا لب گور ، مشغول مقاتله و مضاربه بوده آن راه را قطع نمائى . غذايت لخت جگر و شرابت خون دل . اى بيچاره كودك ! چرا بدين عالم پرخوف و هراس آمدى ؟ با اينهمه دشمنان كه تو راست و اينهمه مصائب و بلايا كه تو را در پيش مىباشد . از براى تو عدّو ألدّ [ 1 ] ديگرى مىباشد كه آن به هزارها مرتبه در خصومت و عداوت از جميع دشمنهاى تو گزندش بيشتر است ( و آن نفس تست ) آه از اين دشمن باطنى . در عدوات نفس : اى كودك عاجز ! اين دشمنى كه با تست بدتر است به مراتب كثيره از آن حاكم قسىالقلب [ 2 ] جائرىكه در وقت اضطرار تو و كثرت دين و بسيارى شامتين [ 3 ] و غلبه اعدا و بسيارى عيال و اطفالهاى عجز و مسدودى راهها و شدت سرما ، تو را مجبور مىكند به واسطهء ضرب سياط [ 4 ] ، بر اينكه آن خانه محقر و باغچه خردى كه دارى ، با اثاثالبيت همه را به عشر [ 5 ] بهاى آنها بفروشى و وجه آن را بدان تسليم نمائى ! و خود را در حالت تنگى معيشت و زوال آبرو و اعتبار ، هم آواى انين و حنين كودكان خردسال گدا و عجوزان پيره زال نمائى . اى كودك شيرخواره ! اين دشمن اشرّ است بر تو از آن عاملى كه وظيفه خود را كه صيانت حقوق رعيت باشد ترك نموده با نهابيّن [ 6 ] و سلّابين 7 و قُطّاعالطُرق [ 7 ] ساخته هر روز و هر شب به نوعى اموال و املاك تو را نهب و غارت نمايد - و چون تظلم و شكايت نمائى ، درصدد اعانت ياران باطنى خود برآمده ، تو را به شكنجههاى صعب معاقب خواهد نمود و بىرحمانهات در زواياى [ 8 ] مظلمه زندانها به سلسله خواهد كشيد ، تا آنكه دگر مطالبه حقوق خود را ننمائى . اى طفل بيچاره ! اين دشمن بدتر است از آن والئى [ 9 ] كه از مديونين تو رشوهها گرفته ، حقوق مسلّمه تو را ابطال مىكند و چون كسى از تو به ورقه مزورّه [ 10 ] و يا به افتعال و به افترائى از تو دعوى نمايد ، تو را بر دادن آن مجبور مىسازد و تو را در هر
هامش
[ 1 ] . دشمن سخت
[ 2 ] . سنگدل
[ 3 ] . سرزنشكنندگان
[ 4 ] . تازيانهها
[ 5 ] . ده يك
[ 6 ] و 7 . غارتگران
[ 7 ] . . راهزنان
[ 8 ] . . گوشهاى تاريك
[ 9 ] . . حاكم
[ 10 ] . . ساختگى