درآوردى كه از هر طرف كه نگاه كنى ، دشمنها تير جانكاه به قصد ريختن خون تو در كمان نهادهاند ؟ پس از چند روز ، پدر شفيق و مادر مهربان از تو بيزارى مىجويند و تو را بىرحمانه به دست حوادث روزگار مىسپارند .
اى طفل بيچاره ، اين غذائى كه بدانها استمداد حيات مىكنى ، همگى سرّاً و خفيةً اسباب و علل هلاك تو را آماده مىسازند و به يكبارگى از كمينگاه آن مواد غذائيّه ، هزارها امراض قتّاله ، چون مطبقه و محرقه و ذاتالجنب و سرسام به رصام و جذام از براى برانداختن تو قدم به عالم ظهور مىنهند . و هر آن و هر ساعت ، با تو در مصارعت [ 1 ] مداومت نموده تا آنكه تو را به بدترين حالى به روى زمين كشيده ، به تنگناى قبرها به سپارد . اى بيچاره كودك ! بادهاى وَزنده و سرماهاى گزنده و حرارت آفتاب زننده ، هميشه اين دشمنهاى نهانى تو را اعانت مىكنند . اى بيچاره كودك ! شيرها و پلنگها و گرگها و كفتارها دندانها و مخالب [ 2 ] خود را از براى پارهپارهكردن اين بدن ناعم تو تيز كردهاند . مارها و عقربها و ساير هوام [ 3 ] همه در جولانند كه فرصتى يافته گزندى به تو برسانند . خارها و خسكها سربرآورده كه در پاى تو بخلند . درياها و نهرهاى عظيم از براى بلعيدن تو در تماوجند [ 4 ] . اى طفل مسكين ! تمام بنى نوع تو كه بايد بدانها استعانت جوئى ، همگى خنجرهاى مكر و نيزههاى غدر و شمشيرهاى حيله خودها را از براى ريختن خون تو آماده كردهاند . ظالمها و غدّارها و جائرها [ 5 ] از براى هلاك تو كمر بستهاند . اى بيچاره كودك ! عجيبه راهى در پيش پاى تو مىباشد ، اگر خواهى كه لقمهء براى زاد راهت به دست آرى ، بايد با هزارها مقاتله و مجادله و سفك دماء [ 6 ] اين لقمه آلوده بهخون را دست آرى و آنهائىكه به تو تقرب جويند و بهخندهروئى و شيرينى كلام با تو موافقت كنند ، همگى براى آن است كه تو را در تنگناى بيچارگى به دست آورده ، پس از نزع [ 7 ] روح تو به گوشت تو تغذيه نمايند .
هامش
[ 1 ] . كشتىگرفتن
[ 2 ] . پنجهها - چنگالها
[ 3 ] . حشرات
[ 4 ] . موجزدن
[ 5 ] . ستمگران
[ 6 ] . ريختن خونها
[ 7 ] . كندن