6
رسالهء طفل رضيع يا انسان بيمار !
طفل رضيع [ 1 ]
( در عوالم انسانى از زمان كودكى و شيرخوارگى و پاكى فطرت و سوء تربيت و دشمنبودن تمام ذرات وجود و اشياء با او و دشمنى نفس با او در عالم حيات و خواهش و ميل انسانى به اقسام ستايش حب مدح و ثناى باطل ) اى رضيع مسكين ! اى كودك بيچاره - چهقدر صورت لطيفى دارى و اعضاء و جوارح تو چه بسيار ناعم [ 2 ] است . عجب خنده شيرينى دارى كه به يك لحظه ، همه تلخيهاى جهان را خوشگوار مىنمايد و اندوه را از دل مىزدايد . و چه خوشايند گريهاى دارى كه دلهاى چون سنگ خارا را بىشائبهء كراهت ، نرم مىنمايد و قلوب خاليه را پر از شفقتها و مرحمتها مىكند .
عجيبه شكل بديعى دارى كه عالمى را بهسوى خويش جذب مىنمائى . بيگانه و خويش را به خدمت خود مىگمارى .
پادشاهان متكبر را از مقام عز خود تنزل داده دمساز خود مىكنى . صاحبان وقار از ديدن صورت زيباى تو به يكبارگى لباس سكينه [ 3 ] را خلع نموده خود را با تو در عالم صباوت هم ساز مىكنند . و حكيمان دانشمند بهسبب مشاهده تو از عالم حكمت و دانشمندى قدم بيرون نهاده با تو همآواز مىشوند . عجيبه خلقتى دارى كه چون به مجلس حاضر شوى ، جميع حضار كارهاى ضرورى و اشتغال لازمه خود را كه سريعالفوت است ، همه را ترك نموده و به منادمت و ملاعبت با تو خود را دلشاد مىكنند . در هر انجمنى كه پا نهى حبائل [ 4 ] دلها را از همهجا گسيخته به خود پيوندى و هر شخصى را به استرضاى خاطر خويش ، مجبور گردانى . به گريهاى همه دلها را بهحركت آورى . و به خندهاى همه قلوب را مملوّ از سرور نمائى و به حركتى همه ساكنين محفل را به جنبش درآورى . و
هامش
[ 1 ] . كودك شيرخوار
[ 2 ] . نرم
[ 3 ] . آرامش
[ 4 ] . رشتهها - ريسمانها