از براى تقرب به تو هريك از مجلسيان بهنوعى از العاب صبيانيّه [ 1 ] كه مقبول طبع تو افتد ، مشغول مىشوند يكى چشم خود را باز مىكند ! و ديگرى زبان خود را بيرون مىآورد و آخرى دستك مىزند و رابعى براى خوشنودى تو ، انواع مسخرگىها مىكند و آوازها بلند مىنمايد ! عجيبه جاذبهء دارى كه بيگانه را به خويش جذب مىنمائى . عجيبه حالت مؤثرهء دارى كه جميع عقول و نفوس را در آن واحد تغيير و تبديل مىدهى . اى بيچاره كودك ! چهقدر نفس پاكى دارى و چهقدر عقل زكيتّى [ 2 ] دارى ، كه هيچ آلودگى و خباثتى در نفس تو نيست و هيچ اعوجاج و كجى در عقل تو يافت نمىشود . تو را قابليت هر فضيلتى و كمالى است و عقل تو را قواى نامتناهيه است ، ولى چه فايده كه ترا آن قدرت نيست كه آن قوى را به عالم وجود آورده از آنها بهره ببرى . و يا آنكه نفس خود را به صفات ستوده بيارائى . اى بيچاره كودك مسكين ! تو اسير بخت و اتفاقى ، تو جز فطرت بسيط و هيولاى ساده نيستى ، بايد ديد كه بخت تو با تو چه كند ؟ و اقارب و معاشرين تو در آن لوح ساده چه نقش زنند و چه صورتى رسم نمايند و تو را به چه شكل درآورند ؟ اى بيچاره عاجز ! سعادت و شقاوت تو در دست تو نيست ، تو از حال خود غافلى اگر بختت مساعدت كند و مصاحبينت نيك اتفاق افتد ، فرشته شوى و اگر طالعت منحوس باشد ، از سوء تربيت ديوى گردى . اى بيچاره كودك ! چرا بدين جهان آمدى ؟ چرا مهد عدم [ 3 ] و مهد أمن و راحت و نيستى را ترك كرده قدم بدين جهان نهادى ؟ بدين مجاملات [ 4 ] جهانيان مغرور مشو كه مدت اين قصير [ 5 ] است . اين عالم جديد تو ، عالمى است پر از فتنه و مملوّ از حوادث و كوارث [ 6 ] و سراسر مصيبت و حزن و اندوه است . دگر پس از اين راحت مطلب و امنيت مجو ! و از اين عالم منتظر خير مباش . تمام ذرات وجود ، دشمن تست ( اى بيچاره طفل ضعيف ) چگونه جرأت كردهاى به يكبارگى تنها خود را در اين ميدان و وادى خونخوار
هامش
[ 1 ] . بازيهاى كودكانه
[ 2 ] . پاك و صاف
[ 3 ] . مقصود جهان نيستى است .
[ 4 ] . خوشآمدگوئى
[ 5 ] . كوتاه
[ 6 ] . حوادث سخت