و حيات حيوان و نبات را به يكديگر بسته و هريكى را وسيله زيست ديگرى ساخته ! حيوان را بر اين داشته كه به اجسام خود به افراز [ 1 ] ( قاربون ) نبات را خدمت نمايد ! و نبات را بر اين گماشته كه درمقابل اين عطيه عظمى ، در تصفيه ( اقسيژن ) و تخليص آن ، براى تنفس حيوانات بكوشد و در بذل اجساد و ثمار تهاون نورزد و چون اين لطائف صنايع و دقايق بدايع ، در نظر حكيم جلوهگر شود به يقين داند كه اصول اخلاق و جراثيم سجايائىكه [ 2 ] مبدع كون ، از روى حكمت بالغه خود در انسان گذاشته است ، از براى حفظ حيات و جلب راحت و سعادت مىباشد ، نه از براى آنكه بدانها در مبهوات [ 3 ] تعب و شقا و بهچاه هلاكت بيفتد و يا ديگرى را بيندازد . پس آن اخلاق و قوى كه ودائع الهيه است در اين نوع ، اگر جالب فساد و مضرت و موجب شقا و هلاكت گردد ، بايد دانست كه آن بهسبب سوء تصرف خود انسان و بهكارنبردن آنهاست در موارد لائقه خود ، بر مقتضاى عقل و حكمت . بيان اين به نهج اوضح ، اين است كه مبدع كون ، چندين گونه قوه در انسان نهاده است و اگر غور شود ظاهر خواهد شد كه آن قوهها عبارت است از ميلها و خواهشهاى موجب جلب و جذب و تنفرها و كراهتهاى باعث دفع و طرد و تحذر [ 4 ] هاى مستوجب صيانت و حفاظت و تأثرها و انفعالات نفسانيه مستلزم تعاون و توازر و آن ميلها و تنفرها و تحذرها و تأثرها ، اصول اخلاق و جراثيم سجاياى افراد اين نوع است و هريكى از آنها ، در حفظ حيات شخصيه و صيانت وجود نوعى و استحصال ضروريات معيشت و اكتساب زندگانى به نهج اكمل ، به منزلهء عضوى و جارحهاى مىباشد و چنانچه فقدان بعضى از جوارح و اعضاء موجب نقص در زندگانى و انعدام برخى ، سبب عدم قدرت بر استحصال ضروريات و لوازم حيات و فساد پارهء مقتضى هلاك شخص و زوال صنفى باعث اضمحلال نوع خواهد گرديد ، همچنين است حال آن اصول اخلاق و جراثيم سجايا و لكن به شرطى كه علىالدوام تحت مراقبت عقل بوده از حدود طبيعيه و مقتضيات فطريه ، تجاوز نكند والّا فوائد آنها به مفاسد مبدل شده موجب هلاك شخص و يا تباهى هيئت اجتماعيه و يا ضيق در معيشت و زندگانى خواهد شد .
هامش
[ 1 ] . بيروندادن
[ 2 ] . طبيعتها
[ 3 ] . جوّ هوا و فضا كه در آن هوا مملو باشد .
[ 4 ] . پرهيزكردن