5
سعادت و انسان
1 . اسباب حقيقى سعادت و شقاوت انسان 2 . لذائذ نفسيه انسان 3 . قصر سعادت
اسباب حقيقى سعادت و شقاوت انسان
ما اودِعَتْ فيك ايّهاالانسان سَجيّة الّالأن تجلب بها سعادة ،
فَصُنها عن مسلك الهَوى كيلا تجعلها وسيلة الشقا [ 1 ]
حكيم نطاسى [ 2 ] چون بر اين عالم وسيع و فضاء مملّو از شموس و اقمار نظر اندازد و به تلسكوب بصيرت و مكرسكوب تدّبر و تفكر ارتباط هريك از آنها را به ديگرى و قوام هر واحدى را فىحدّ ذاته ملاحظه نمايد ، بلاشك بدين قضيه جليله ( ليس فى الأمكان أبدع ممّاكان ) [ 3 ] اعتراف كند و اگر به عقل خردهبين خود كيفيت نموّ نباتات و نهج تكوّن حيوانات و أتقان وضع آنها را مشاهده كند ، از تسليم اين كلام محكم ( انّالعالم قد وضع وضعاً حكيماً ليس فيه أفراط ولاتفريط ) [ 4 ] سرنپيچد . و چون ادراكش بدين پايه عروج نمايد و بدين مقام و اصل گردد ، البته بر او منكشف خواهد شد كه اتقان و انتظامى كه در آن عوالم كليه بهكار رفته است ، همانها با لتّمام در اخلاق و سجايا مرعى بوده و آن جراثيم [ 5 ] اخلاق كه در انسان است ، بر وفق حكمت گذاشته شده است ، تا بدانها حفظ حيات و اكتساب سعادت مطلقه و استحصال كمال منتظر خود را نمايد ، و لكن بهشرط آنكه بر مقتضيات آنها رفتار نمايد و بهسوء تصرف خود ، آن قواى مقدسه را از حد اعتدال و حالت طبيعيه اخراج ننمايد و تغيير فطرت الهيه
هامش
[ 1 ] . وديعت گذاشته نشده است در ذات تو اى انسان خلقى و عادتى مگر براى اينكه جلب كنى بدان سعادت را ، پس نگهدار آن را از راه هوا و هوس تا آن را وسيله شقاوت و بدبختى نگردانى .
[ 2 ] . حاذق ، باتجربه .
[ 3 ] . نيست در اين مكان بديعتر از آنچه هست .
[ 4 ] . بهدرستىكه عالم وضع شده است به وضع حكيمى كه در آن افراط و تفريطى نيست .
[ 5 ] . تخمها و اصلها