مكتسبهاى كه از خورشيد بر آن افاضه مىشود ، قرار داده است : سبحانه من مبدع حارتالعقول فى صنايعه و تاهت الافهام فى بدايعه [ 1 ] و آن مبدع در گونهگونه نباتات ، كه به بدايع صنع خود آنها را دو صنف كرده ، يكى را به ذكورت ممتاز و ديگرى را به انوثت مخصوص نموده ، از براى حفظ نوع و شخص قوّه مغذيه و ممسكه و مصوّره و موّلده ، وضع كرده و گلها و ازهار آنها را به اكمام [ 2 ] و به زور و تخمهاشان را به قشور [ 3 ] و اغشيه [ 4 ] و غمدها [ 5 ] و غلافها از حوادث و آفات خارجيه ، مصون و محفوظ گردانيده و حيوانات شهدخوار ، چون نحل و غير آن را وسائل و اسباب تلقيح [ 6 ] آنها گردانيده ، تا ماده لقاح [ 7 ] را به صنف انثى برساند و در هريكى از آن ازهار ، مقدارى از شهد نهاده تا آنكه آن حيوانات در خدمت تهاون [ 8 ] نورزد و از براى راهنمائى آنها هر گلى را به رائحهاى زكّيه و لونى مبهج [ 9 ] زينت داده و بهجهت عدم وقوع قصور در اين امر سترگ ، بادها را نيز بر اين خدمت گماشته است و اوراق اشجار را مانند اكباد [ 10 ] حيوانات از براى طرد و دفع اجسام غريبه ، وضع نموده و در هريك از حيوانات ، آنچه بايد و شايد از براى زيست و رسيدن آنها به كمال منتظر خود بدائع صنع به كار برده و هر عضو و جارحهاى را كه در تعيّش و بقاء آنها لازم است به وضع هندسى و نهج ميكانيكى برپا كرده و هريكى از آن اعضاء را براى اداى خدمت آنچه لازم باشد ، از قوه و برومندى داده است و كبد ورئه حيوانات ثديه [ 11 ] را از براى تصفيه خون به واسطهء تنفّس و دلهاى آنها را كه در مريج [ 12 ] و اضطراب است به جهت فرش و بسط آن به جميع اعضاء و جوارح ، بر مقتضاى حكمت در نهاده و از براى احساس و ادراك و قبض و بسط و حركت و سكون ، عروق و اعصاب را از طبقات مخ و دماغ ، مانند اسلاك [ 13 ] تلغراف و اطناب ميكانيكى به هر جاى بدن كشيده و هر عضوى را از آن بهره بخشيده است تا آنكه بر ادراك مرغوب و منفور قادر و بر جلب ماينبغى و دفع مالاينبغى [ 14 ] توانا گردد .
هامش
[ 1 ] . پاك است مبدعى كه در صنائع او عقلها حيران و در بدايع او افهام سرگردان است .
[ 2 ] . جمع كم يعنى غلافها
[ 3 ] . پوستها
[ 4 ] . جمع غشاء - پردهها
[ 5 ] . نيام شمشير و پرده
[ 6 ] . باروركردن
[ 7 ] . يعنى بارورى
[ 8 ] . سستى
[ 9 ] . شادىآورنده
[ 10 ] . جگرها
[ 11 ] . حيوانات پستاندار
[ 12 ] . شوريدن
[ 13 ] . راهها
[ 14 ] . آنچه سزاوار نيست