ندهد . و به عبارت اخرى ، حكيمى كه كتاب عالم را پيشنهاد خود كرده است و هميشه بر اوراق ابعاد و سطور حوادث و كلمات مواليد نظر ، البته بر او ظاهر و هويدا خواهد شد كه مبدع كون اين كواكب زاهرات [ 1 ] و مصابيح باهرات را كه به حساب و شماره بشر درنيايد ، به حبايل [ 2 ] قوهء جاذبهء عموميه به يكديگر پيوسته و مربوط ساخته است ، تا هريك داراى حدى مخصوص بوده دورى نگزيند و به قوهء طارده [ 3 ] آنها را حافظ مسافات معيّنه و ابعاد محدوده نموده است ، تا هر كوكبى در مدار خويش حركت كند و از تصادم مصون گردد و ثوابت را كه بهنور ذاتى و ضياء حقيقى جلوهگرند ، شموسى درخشنده و مركز عالمى جداگانه قرار داده است تا آنكه مادهء حيات ، به واسطه خطوط شعاعيه از آن ينابيع [ 4 ] انوار فرود آمده ، اجسام حيويهاى كه [ 5 ] در سيارات و اقمار آنهاست بهرهور شوند و اجزاء ذيمقراطيسيه [ 6 ] آن كروات علويه و سفليه را ، پس از دادن خاصيت فعل و انفعال و تأثير و تأثر كيمياويه ، به قوّهء جاذبه بهيكديگر ملصق و متصل نموده ، تا هريكى ، قوام خود را حافظ و بر نظام خويش استوار بماند و روى به تلاشى و اضمحلال نياورد . و در سيارات كه مقر اجسام حيوّيه است ، بواعث و لوازم حيات را آنقدر كه حكمت اقتضا كند ، نهاده ، چنانچه كره زمين را كه مستضيئى [ 7 ] و مستفيض از نور آفتاب و مأواى نباتات و حيوانات است ، از جهت تكوّن و بقاى آنها مكتنف [ 8 ] و محاط به هواى موجب زيست و بقاء و قابل تنفس نموده ، تا آنكه حيوانات و نباتات از اجزاء مختلفهء آن و مخالط آنها كه ( اقسيژن ) و ( نتروجن ) و ( قاربون ) بوده باشد ، برحسب مزاج و سرشت بهره يابند و آن كره هوا بهسبب ثقالت خود ، اجسام سائله را كه در خلايا [ 9 ] و اوعيه [ 10 ] اجساد حيّه مىباشد از خروج و تفرّق منع نمايد و از براى برومندى و شادابى آنها ، نهرها و چشمهها كه مستمد است [ 11 ] از بحر محيط مالح ، به واسطه غيوم [ 12 ] هطاله در روى زمين اجراء نموده و حرارت مركزيه را معوان [ 13 ] حرارت
هامش
[ 1 ] . روشن
[ 2 ] . ريسمانها
[ 3 ] . دافعه
[ 4 ] . چشمهها
[ 5 ] . جاندار
[ 6 ] . اجزاء صغيرهاى كه تقسيم نپذيرد .
[ 7 ] . كسب روشنائى كردن
[ 8 ] . فراگرفته شده
[ 9 ] . خلوتها
[ 10 ] . ظرفها
[ 11 ] . مدديابنده
[ 12 ] . ابرهاى سيار بارنده
[ 13 ] . از ماده معين و معاون - يارى كننده