آنكه در فرانسه عدل و مساوات و اخوت و آزادى و قانون هست و در ايران نيست ، جهتى دارد ؟ . و بايد فهميد جميع اين ترقياتى كه در اروپا بظهور رسيده همه در نتيجهء علم است و اطلاع ، كه ملل اروپا به حسن مواظبت خودشان بدون اينكه متوقع و منتظر يارى از دولت خودشان باشند ، آن را بدست آورده و بدان واسطه بر شأن دولت و شكوه ملت و آبادى و ثروت مملكت افزوده ، حرفه و صنايع را نيز در سايه همان امر ، بنوعى پيش بردهاند كه جميع ملل مشرق زمين را در كافه اسباب زندگانى محتاج به خود كردهاند . از دولت امنيتدادن بجان و مال مردم است و بس ، مابقى به عهده خود ملت است كه احتياجات خود را پيش چشم خود آورده بطور جدى به تهيه اسباب راحت و ثروت و سعادت خود بهپردازد و آن هم امكان ندارد مگر با گشودن مدارس و مكاتب و تربيت و تعليم كودكان . پادشاه ايران را در حسن نيت و عقل و كفايت نسبت بوكلاى خود ناپلئون عصر ! مىتوان خواند 13 ليكن چه فايده ! يك نفر درميان وكلاى 14 باغيرت ايران يافت نمىشود كه افكار اصلاحطلبانه او را تقويت نموده و اسباب حصول منظورات مقدسه را بهر تدبير كه باشد فراهم بياورد و اسمى بدين جهت درميان ملت خود بهيادگار گذارد . آن اقتدار و تسلطى كه اعليحضرت پادشاهى بهريك از امناى دولت خود در تمشيت امور مىدهند ، به هيچيك از وزراى مستقل فرنگستان از جانب دولتشان داده نمىشود . معهذا در هيچ شعبه از اموريكه به يد اقتدار و كفايت حضرات وكلاى فخام ايرانى سپرده مىشود ، هيچگونه آثار ترقى و انتظام مشاهده نمىگردد و بلكه روزبروز بدتر مىشود و بعد از آن با كمال تأسف مىگويند آزادى و اختيار نداريم 15 شايد آزادى و اختيار در صرفنظركردن از اجراى اغراض شخصيه و جلب منفعت ذاتى خود نداريد و گرنه شاه از اعطاى هيچگونه اختيار بشما و تحمل هرنوع فداكارى در راه ترقى دولت و ملت كوتاهى نمىكند . 16 در وقت حرف ، حضرات رجال دولت دربارهء امور پولتيكى و وسايل انتظام چنان
نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٩٩