و البته نقل اين حكايت نه به جهت خودم بود ، بلكه براى خاطر ملت من بود ؛ من زبان شما را به خوبى نمىدانم ولى به زبان فرانسه كه بطور شكسته تكلم مىنمايم ، با بعضى از افراد ملت شما صحبت كردهام . حال مطلب را مىنويسم و كسانى كه با من دوست هستند ، مرا كمك مىنمايند كه مطالب و احوال خودم را در روزنامههاى شما بطبع برسانم . * * * رفقاى من كه بعضى از آنها از بهترين و عالمترين و محترمترين مردمان ايران هستند ، به زندان افتادهاند . آنها نه سركشى نموده و نه كارى كردهاند كه مستوجب اين عقوبت باشند و كارى كه آنها كردهاند اين است كه پادشاه را به انجام وعدههاى اصلاحى سابق خود يادآور گرديدهاند . سيصدنفر از رفقاى من ، هماكنون در زندانها در وضع سختى بسر مىبرند و هرچندى يك بار آنها را از زندان بيرون آورده چوب مىزنند ، پاى آنها را كنده و خليلى گذاردهاند . اين اشخاص كه مردمان با فهم و كمال مىباشند : بعضى از آنها را سر مىبرند ، چشم بعضى را بيرون مىآورند ، يا دماغشان را بريده و دست آنها را از مچ قطع مىنمايند و با اين وضع آنها بسر مىبرند تا آنكه به سختى جان تسليم كنند . اكنون كه من مشغول نوشتن اين مطالب هستم ، به من خبر رسيده كه سر يكنفر از عزيزترين و قديمىترين دوستان مرا از تن جدا كردهاند و اين كار در صورتى انجام شده است كه او بهيچوجه متهم نبوده و هيچگونه تحقيقى قبل از قتل ، دربارهء او به عمل نيامده است . همان وضع اسيرنمودن غلام و كنيز كه در افريقا معمول بوده و همان تعديات سختى كه در افريقا براى بردن غلام و كنيز مىشود ، همانها بهعين در ايران انجام مىشود ، و سفارتخانههاى انگليس و روس هم حضور دارند و مىنگرند ! ! . اى مردم انگليس ! كه طالب قانون و ايجاد آن مىباشيد . بدانيد كه در ايران تابحال بهيچوجه يك سطر قانون نوشته نشده كه موجب راهنمائى باشد . هيچوقت
نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص١١٥