تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
صدمه بوده يا طرف غضب دولت واقع مىشدند ، و محض امنيت خود به آن امكنه مقدسه پناه برده و در آنها سكنى مىگرفتند . حكام ما هميشه از اين‌گونه امكنه مقدسه احترام مىنمودند ، ولى پادشاه كنونى اين رسم مقدس قديم را هم موقوف نمود . يكى از اين اماكن مقدس در نزديكى طهران واقع است و محل بست بود و من چون شنيدم كه پادشاه نسبت به من بىلطف و مرحمت شده است ، به مكان مزبور رفتم ، ولى درمقابل اين پادشاه ، كه صاحب اقتدار مطلق است ، هيچ‌جا نمىتواند مقدس باشد . وقتى كه من در آن مكان بودم سيصدنفر از اشخاصى كه شاگرد و مريد من بودند و با كمال اخلاص نسبت به من رفتار مىكردند ، همراه من بودند و ما همگى در اين مكان مقدس زندگى كرده و اوقات خود را به نماز و عبادت و دانش مصروف مىنموديم . شبى در نيمه‌شب گماشتگان دولتى پاس احترام اين مكان مقدس را نداشته و بهيچ‌وجه ملاحظه اينكه اين مكان بست است ، ننموده و داخل آن شدند و مرا دستگير نموده و در وسط زمستان لباس‌هاى مرا درآوردند و به عجله تمام مرا به طرف سرحد ايران بردند . تمام اهل ايران از اين امر ناراحت شدند ، براى اينكه اين كار اسباب وهن براى اصلاحاتى بود كه مىبايستى در وضع ايران به‌ميان آيد و اسباب شكست عدالت و نقض اميد و آمال افراد ملت بود . پادشاه ترسيد ولى وزير ايشان فوراً همه‌جا منتشر نمود كه مرا بواسطه ميل خودم ، با تشريفات تمام ! كه مقتضى وضع من بود ، تا سرحد همراهى كردند ، و پس از عازم‌شدن من ، آذوقه و ملزومات لازم براى من فرستاده شده است ! تا از هر بابت براى من آسايش باشد ! ! . ولى اين مطلب كه بتوسط وزير پادشاه شهرت يافته بود دروغ محض بوده است : مرا نيمه‌عريان كردند و در حالتى كه از گرسنگى صدمه مىكشيدم ، به‌زنجير بسته مىبردند ، تا اينكه من از چنگ اشخاصى كه مرا به اين وضع مىبردند ، فرار كرده خود را به بغداد رسانيدم ، و بعد به انگليس آمدم و مصمم شدم كه اين سرگذشت را كه اسباب خجلت بود ، حكايت كنم .
نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى ) — صفحة 114 | سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني