در مدت سىسال تقريباً در تمام دول اروپا مقامات عاليه سفارتى داشته است . من كه جمالالدين هستم همين كه از اروپا مراجعت كردم ، اهتمام نمودم كه آمال و آرزوهاى اصولى مردم را به همان طريق و معنائى كه « ملكم » اظهار داشته و پادشاه پسنديده بود ، بيان نموده و خواستم اقدامى بنمايم و همين كه من به ايران رفتم ، مردم دور من جمع شده از هر طرف زمزمه مىكردند كه ما قانون مىخواهيم . اين قانون هرچه باشد باز خوب است همينقدر قانون باشد براى ما كافى است ، به جهت آنكه ما بهيچوجه قانون نداريم و عدالتى درباره ما اجرا نمىشود و جان و مال ما ، در امنيت نيست . اگر بما تحميل مىشود و صدمه وارد مىآيد اقلًا از روى ملايمت باشد ! نه سختى و اگر قانون باشد كه كارها از روى آن باشد ، هرقدر تحميل بشود ، ماقبول خواهيم كرد . پادشاه از مسئله ايجاد قانون نخست خوشوقت شد ، وزراء و مجتهدين و صاحبمنصبان و تجار هم همگى باستشمام رايحه مطبوع آمدن آزادى خوشوقت بودند ، ولى اين مطلب خوابى بود كه دوامى نداشت . ناگهان پادشاه از اين فكر منصرف شد ، براى اينكه ديد اگر قانونى ايجاد شود ، موانعى در سر راه ظلم مطلق ايشان فراهم خواهد آمد ، روى اين اصل تغييركلى كه بدواً براى ايجاد قانون بظهور رسيده بود ، از بين رفت و خيال ايشان به كلى از اين مسئله منصرف گرديد . . . من كه جمالالدين و پسر پيغمبر هستم ، غفلتاً دستگير شدم ، و علت دستگيرشدن من فقط بواسطه اين بود كه مطالبى را اظهار داشتم كه نخست خود پادشاه هم پسنديده بود ، و مقصود ايجاد افكارى بود كه بدواً خود پادشاه قبول نموده بود ، ولى چون اين مطالب بر خلاف نفع خصوصى و وضع شخصى پادشاه و وزراى ايشان بود ، لهذا هم ايشان و هم وزراى كنونى ، به كلى از آن صرفنظر نمودند . * * * لازم است به نظر عموم برسانم كه ما تا اين اواخر نجبائى داشتيم كه همت آنها مصروف به آبادكردن زمينها و رفاه و آسايش مردم بود و همچنين اشخاص معلم و واعظ داشتيم كه فكر آنها مصروف به تعليمدادن مردم و موعظهكردن بود . بعلاوه بعضى امكنه مقدسهاى بود كه محل بست براى اشخاصى بود كه دچار
نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص١١٣