آن اين است : از وقتى كه از پادشاه در اروپا پذيرائى شده است ، دولت ايران شهرت داده است كه دولتين روس و انگليس ثبات و اقتدار شخص پادشاه و وضع نامناسب دولت ايشان را كاملًا تحسين نمودهاند . و ايرانىها مىگويند هرگاه اين ملل مقتدر در موضوع قتل و غارت از پادشاه ما تقويت نمايند . بدون شك از نهب و غارت ما حصهاى مىبرند ! از قبيل امتيازنامههائى كه درباب بانك و دخانيات داده شده است ، پس براى ما چه ثمر خواهد داشت كه شورش نمائيم ؟ . و اگر دولت انگليس در عمل چوب زدنها ، دستگيريها و صدمات و قتل بدون استنطاق و محاكمه و سرقت بدون دادخواهى ايرادى نگيرد ، بلكه با پادشاه و رژيم او همراهى كند ، در اين صورت كار ما تمام است و ما به هلاكت خواهيم رسيد ! . . . و در چنين صورت معلوم مىشود كه ممالك بزرگ و ملكه انگليس و امپراطورى روس طالب ترقى ايران و عدالت و آزادى نيستند ، و آنها نيز مانند پادشاه مايل به تعدى و تجاوز مىباشند . ايرانىهائى كه از وزراى پادشاه فريب خوردهاند مىگويند : پادشاه مسئول اعمال خود نيست ! و اتفاق عجيب آنكه پادشاه وزيرى انتخاب كرده كه او نيز مسئول هيچكارى نيست . پستترين زنها و مردها كار خود را كردهاند . اكنون بايد پادشاه معزول بشود و اين لفظ عزل در تمام مدت سلطنت پادشاه به زبان مردم جارى نشده بود ، ولى اكنون براى نخستينبار است كه مردم ايران اين مطلب را مىگويند . علت اينكه اين مطلب را اكنون مىگويند و قبل از اين نمىگفتند ، مىگويم و آن اينكه : سالهاى متمادى مردم مملكت اميدوار بودند كه پادشاه بعضى از وعدههاى بسيار خود را بانجام خواهد رسانيد و براى مردم ايران قانونى ايجاد كرده و اساس عدالت را درميان آنها برقرار خواهد نمود . و اين مطالب را چندين سال « پرنس ملكمخان » به پادشاه عرضه داشت و پادشاه ظاهراً جميع افكار سفير بزرگ خود را كاملًا پسنديده و امضاء نموده بود ، و اين سفير
نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص١١٢