باز وزير ديگرى هست كه بقدرى بىسواد و بىدانش است كه اسم خود را با دست خود نمىتواند امضاء كند . اين است وضع كنونى دولت ايران . رشته قديم سلسله نجبا به كلى از بين رفته ، عدهء قليلى از آنها مخفى هستند و بعضى از آنها را تبعيد كردهاند و برخى در زندانها بوده و بعضى مرده و بطوركلى همه آنها از مقام و اعتبار سابق خود افتاده و اغلب را مضمحل كردهاند و دولت ايران از وجود اين قبيل اشخاص كه موجب ترقى آن بودند ؛ محروم گرديده است . در اين صورت ، چگونه مىتوان گفت كه قانونى باشد ؟ يا مىتوان آن دولت را متحمل شد ، يا آنكه او را جزء دولت محسوب داشت ؟ آرى ! در صورتىكه نه قانونى و نه حكومتى باشد و مبناى ظلم و تجاوز و همهگونه اجحافات دربين باشد ، البته نمىتوان آن را متحمل شد و چگونه مىتوان او را جزء دولت محسوب داشت ؟ با اين حال ، گويا آنچه كه قسمت ما شده ، همين است ! ! ايرانيها خيلى دچار صدمات شده و متحمل همهگونه تعديات گرديدهاند . اغلب ملل مشرق زمين به رفتارهاى سخت و تعديات عادت كردهاند ، ولى اين سختى به منتها درجه رسيده و آنها طالب اصلاح وضع هستند و حالت مردم از تجاوزها و سختىها بدرجهاى رسيده است كه در تمام ايران همگى مستعد انقلاب و شورش هستند . وضع مردم هماكنون طورى است كه همواره تقويت و حمايت از دول اروپا را مىخواهند . و از اين حالت مىتوان استنباط كرد كه به زودى در ايران شورش خواهد شد . كلمه عدالت از جميع دهنها همواره برمىآيد ، محض اينكه عدالت درباره آنها جارى شود ، و ايرانىها مىگويند براى ما مرگ بهتر است از اينكه زنده بمانيم و همواره دچار همهگونه تعديات و نهب و غارت باشيم . * * * چندى قبل يكنفر ايرانى كه بواسطه پريشانى وضع ديوانه شده بود ، خود را به هر نحوى بود جلو پادشاه رسانيد و در حضور ايشان خودكشى نمود . هرگاه عموم مردم شكايت نداشته باشند ، بواسطه اين است كه تقريباً با اين وضع عادت كردهاند و يا نمىتوانند ابراز كنند . و اين اواخر مسئلهء ديگرى نيز بميان آمده و
نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص١١١