تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران وتاريخ الأفغان ( تاريخ اجمالى ايران وتتمة البيان في تاريخ الأفغان والبيان في الإنجليز والأفغان ) ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
تحصيل علم باشد نه به وراثت ، و درصدد بود كه بىهنران را كه لقب و منصب عارضى داشتند معزول كند . اين گفتگو اسباب وحشت براى رجال شد از آن طرف وزير آن وقت « امين السطان » بسيار وحشتناك گرديد ، همچنين كامران ميرزا نايب السطنه پسر ناصر الدين شاه اسباب گرفتارى سيد شد و به تخريب كار او اقدام كرد نزد شاهش خائن قلم دادند و شاه را از وجود او ترسانيدند و قصد آزارش نمودند ، سيد به حضرت عبدالعظيم پناه برد اعتنا نكرده محصلين غلاظ تعيين كرده و در آن مكان شريف بر او حمله آوردند . پس از فحش و شتم و طعن و ضرب و اذيت و آزار بسيار بر استرى يا حمارى سوارش كرده تبعيدش نمودند . سيد چندى در بصره و بغداد بود بعد از آن رجوع به بوشهر كرده و در جهازى سوار شده براى لندن ، يكى از تجار شيرازى را وقت دخول به جهاز ملاقات كرده پيغام داده بود كه چون به شيراز برسى سه نفر را « فرصت و فلان و به همان » را از من سلام برسان و بگو ما را يكى از وزراء لندن كه دوست قديمى است ، دعوت كرده اكنون مىرويم به آنجا . و بعدها شنيده شد كه چون وارد به لندن مىشود از رجال آنجا استدعا مىنمايد كه روز توّلد ملكه در مجلسى كه تمام عيان و اشراف ملت حاضرند اذن دهند كه سيد نطقى بنمايد . اذن دادند نطقى مفصلى كرد . تمام حيران شده و حالت حزن پيدا كردند . شخصى از اهالى لندن براى خود من تعريف كرد ، كه جماعتى يك مرتبه گريان شدند ، به هر حال نطقهاى او را به حسب‌الحكم نوشتند و به السنهء مختلف ترجمه كرده و به طبع رساندند و من ندانستم كه اين چه نطقى بودكه جمعى را گريانيده ؟ ! . وقتى از اوقات « گراهم » نامى كه قونسول انگليس در شيراز بود و من با نهايت دوستى را داشت « صاحبى » [ 1 ] از لندن آمده بود براى تحصيل علم عروض در حالتى كه حكمت الهى ايرانى و منطق و معانى و بيان را خوب مىدانست . قونسول مذكرو از من خواهش كرد كه هفته‌اى يك روز علم عروض را به او بياموزم . در بين آموختن به
هامش
[ 1 ] . در آن اوقات ، بافراد انگليسى اصطلاحاً « صاحب ! » مىگفتند و البته اين كلمه در هندوستان آن روز رايج بود .