واسطهء اتحادى كه در ميان ما پيدا شده بود ، يك روز گفت ميل دارى نطق سيد جمالالدين را به تو ارائه بدهم ؟ ! اظهار امتنان كردم . رسالهاى آورد و گفت ملاحظه نما ، ولى به شرطى كه از اينجا بيرون ببرى و نه با كسى از مطالب آن مذاكره كنى . قبول كردم و يك دو روز به دقت ، اوقات صرف مطالعه آن نمودم من هم گريان شدم . سخنانى كه رقت قلب مىآورد و در آن نطق هر كجا اسم خود را مىبرد شيخ خطاب مىكرد . مىگفت من كه شيخ جمالالدين هستم و اولاد پيغمبر چنين و چنان ، بارى در آن لايحه شرح حال خود را از ورود به تهران الى تبعيد آن همه بيان كرده بود . [ 1 ] برگرديم به شرح حال و گزارش سيد - سلطان عثمانى تلگرافى به لندن نمود و به سيد چنين خطاب فرمود كه حقيقت حيف از شما كه در حوزهء اسلام به سرنبرى . خوب است چندى در اينجا تشريف بياورى و روزگارى با هم زندگى كنيم . سيد اول امتناع از حركت نمود . آخر به اصرار جمعى مثل « پرنس ملكم » و غيره پى سپار راه اسلامبول شد . « خلاصهء كلام » تمام عنان اختيار مملكت را به دو تفويض نمود . مىتوان گفت داراى صدارت عظمى بود . ماهى دويست ليره براى مخارج به او مىداد اسب و كالسكه خودش را مىگفت سوار شود و شام و نهار از مطبخ خاصهء سلطانى براى او مىبرند و خانهء بسيار عالى به او داده بودند . در آن اوقات « ميرزا رضاى كرمانى » كه چندين سال زير شكنجه نايب السلطنه بود و از فدويان سيد محسوب مىشد به اسلامبول رفته به خدمت سيد مشرف گرديد . صدمات و لطمات خود را براى سيد نقل كرده و ظلمهايى كه بر او رفته بود همه را مىگويد ، سيد در جواب مىفرمايد كه مىخواستى تو هم تلافى بنمائى . « چنان كه زمان استنطاق ، ميرزا رضا پس از قتل ناصر الدين شاه همين را گفت ، وقتى كه از او سؤال كردند كه آيا در اسلامبول كه شرح حال خود را به سيد جمالالدين گفتى ايشان چه جواب فرمودند ؟ ميزرا رضا گفت كه فرمودند : اين ظلمها كه تو نقل مىكنى به تو وارد آمده ، خوب بود تلافى كنى » . سؤال از ميرزا رضا كردند كه با وجودى كه ظلم كننده به شما نايبالسلطنه بود ، چرا او را نكشتى و شاه را كشتى ؟ !
هامش
[ 1 ] . متن اين خطابه « در مجموعه اسناد و نامههاى سياسى - تاريخى سيد » اخيراً چاپ شده است . مراجعه شود .