تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران وتاريخ الأفغان ( تاريخ اجمالى ايران وتتمة البيان في تاريخ الأفغان والبيان في الإنجليز والأفغان ) ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
عجم » بتفصيل نوشته‌ام هر كس بخواهد رجوع به آن نمايد . پيش از اين گفتم اين مسافرت در سنه 1303 هجرى واقع شد در حالتى كه از عمرم سى و دو سال سپرى شده بود . از سفر مذكور به شيراز كه وطن مألوفم بود مراجعت نمودم ، از حال جناب سيد سؤال كردم مذكور داشتند كه چندى در شيراز اقامت پس به جانب طهران روان شد . يكى از اطباء جزعلم طب داراى علوم ديگر هم بود و اين شخص خود رامعلم اول و اول معلم و حكيم دنيا مىدانست و بنهايت خويش را مىستود ، از او پرسيدم سيد را چه طورى ديدى ؟ جواب داد - با قسمهاى مغلظه - كه روح ارسطو را در اين شخص - يعنى در سيد جمال الدين - ديدم كه گويا حلول كرده ! باز شنيده شد كه با يكى از علماء اصول - يا اخبار كه در تشاجر ضرب المثل بود و داراى علمى بىپايان ، با سيد طرف شده به همان مشرب با او صحبت مىداشته پس از انقضاء مجلس ، آن عالم برخاسته كه برود باهل مجلس مىگويد واللَّه هذا ملا « مولى » ! طبيبى ديگر كه لقب رئيسى داشت نقل كرد كه روزى بديدن سيد رفتم . با خود گفتم اين مرد فلسفه را خوب مىداند و ادبيه و سياسيه را نيز خبير است . پس بهتر كه از طب با او صحبت بدارم تا بر او غالب آيم ، بناى صحبت كه شد از در طب داخل شدم ، ديدم كلماتى در اين ماده مىفرمايد كه گاهى به گوشم نرسده بود . تمام متين و محكم استدعا نمودم كه كلماترا مرقوم داريد و به من مرحمت نماييد نوشت و داد - در بياضى نوشته بود نشانم داد - با حكماى الهى نيز در محضرى كه اكثر علماء آن فن حاضر بودند نطقها كرده و همه را مات و متحير نموده بود . حكيمى در آن عرصه چشمها را گشاده و رگهاى گردن را كفت و صورت را برافروخته و صدا را مهيب كرده بود ، سيد بر او تحميق مىكند و نصحيت مىنمايد كه در مباحثه اين طور مذموم است و به تبسم و ملايمت او را هم مذعن و هم خجل مىسازدشرح حال سيد را بسيارى نوشته‌اند اجمال اينكه وارد دارالخلافه شد مقدم شريف او را متنغم داشته و دانسته جماعتى كثير به او گرويدند پادشاه نخست زمان انتظام لشكر را به دو تفويض فرمود سيد مىگفت القاب و مناصب بايد به زحمت و به پاداش خدمت و