تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران وتاريخ الأفغان ( تاريخ اجمالى ايران وتتمة البيان في تاريخ الأفغان والبيان في الإنجليز والأفغان ) ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
خرج « عزيز السلطان » [ 1 ] نمايند كه نه براى دولت مصرف دارد و نه براى ملت و نه براى حفظ نفس شخصى . حالا كه به حكم قضا و قدر اين اتفاق بزرگ به دست من جارى شد بار سنگينى از تمام قلوب برداشته شده دلها منتظرند كه پادشاه حاليه « حضرت وليعهد » چه خواهند كرد ، به عدالت و رأفت جبر قلوب شكسته خواهند كرد يا خير . اگر بناى سلطنت را بر عدل و انصاف قرار بدهند البته تمام خلق فدوى ايشان مىشوند و سلطنتشان قوام خواهد گرفت ونام نيكشان در صفحهء روزگار باقى خواهد ماند ، اما اگر ايشان هم همان مسلك و شيوه را پيش گيرند اين بار كج به منزل نخواهد رسيد . « اين بود مقالات ميرزا رضاى كرمانى » . . . . برگرديم به ذكر حالات سيد جمال الدين - وقتى در اسلامبول بود با آن جلالت شأن يك روز سلطان او را در قصر « يلدوز » دعوت كرد در آنجا صحبت‌ها داشتند سيد تعهد كرد كه عن قريب تمام دول اسلاميه را متحد كند و همه را به طرف خلافت جلب كند سلطان آن روز صورت سيد را بوسيد و سيد به علماى شيعهء كربلا و نجف و تمام بلاد ايران در مكاتبه را باز كرد و به وعده و نويد و استدلالات عقليه بر آنها مدلل داشت كه اگر ملل اسلاميه متحد بشوند تمام روى زمين نمىتوانند به آنها دست بيابند . در اثناء اين خيالات و اين اقدامات چند نفر از نزديكان سلطان « مثل ابوالهدى و غيره » بناى مذبذبى را گذاردند و سلطان را در حق سيد بدگمان كردند « مثلا » گفتند كه سيد از خديو مصر ديدن كرده و مىخواهد او را خليفه كند ( از اين قبيل سخنان ) سلطان هم متوهم شد پليسها گماشت كه مراقب سيد باشند و از او رنجش حاصل نمود . سيد اول خواست به طور قهر برود لندن ، او را استمالت كردند و نگذاردند و مىگفت كه اين سلطان ديوانه است ، ماليخوليا دارد و الا تمام ملل اسلام را براى او مسلم مىكردم ، خلاصهء كلام : چيزى به سيد خورانيدند كه كام و دهانش مجروح شد و طبيبى را نيز سپردند كه دواهاى سمى گاه معالجه ، به كار برد كم‌كم حنجره و فك اسفل سيد فاسد شد . استخوانى از آنجا بيرون آوردند وبالاخره كشتندش .
هامش
[ 1 ] . مقصود عزيز السلطان مسمى به منيژه يا مليجك ! است كه پسرى كريه‌المنظر ولى طرف ميل ناصر الدين شاه بود .