تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران وتاريخ الأفغان ( تاريخ اجمالى ايران وتتمة البيان في تاريخ الأفغان والبيان في الإنجليز والأفغان ) ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
جواب داد كه اگر او را مىكشتم شاه هزار نفر را بازاى او مىكشت ، با خود گفتم پس بايد اصل شجر ظلم را قطع كرد نه شاخ و برگش را . نطق‌هاى ديگر را كه ميرزا رضا كرمانى كرده در حين استنطاق پس از قتل شاه اين است : « سالها بود كه سيلاب ظلم بر عامه رعيت جارى بود . آخر مگر اين سيد جمال الدين ذريهء رسول و مرد بزرگوار چه كرده بود كه به آن افتضاح او را از حرم حضرت عبدالعظيم كشيدند زير جامه‌اش را پاره پاره كردند ، آن آخوند چلاق شيرازى كه از جانب يكى از مجتهدين شيرازى شخصى از رجال شيراز را تكفير مىكرد چه قابل بود كه بيايند توى انبار اول خفه‌اش كنند بعد سرش را ببرند من خودم آن وقت در انبار بودم ديدم كه با او چه كردند ، آيا خدا به اينها راضى است ؟ آيا اينها ظلم نيست ؟ آيااينها تعدى نيست ؟ اگر ديده بصيرت باشد ملتفت مىشويم كه در همان نقطه كه سيد را كشيدند اذيت كردند در همان نقطه گلوله به شاه خورد . مگر اين مردم بيچاره و اين يك مشت اهالى ايران ودايع خدا نيستند ؟ قدرى پايتان را از خاك ايران بيرون بگذاريد در عراق عرب و بلاد قفقاز و عشق آباد و اوايل خاك روسيه هزار هزار رعيت بيچارهء ايرانى را مىبينيد كه از وطن عزيز خود از دست تعدى و ظلم فرار كرده كثيف‌ترين كسب را از ناچارى پيش گرفته‌اند . هر چه كناس و حمال و الاغچى و مزدور در آن نقاط است همه ايرانى هستند . آخر اين گله‌هاى گوسفند شما مرتع لازم دارند كه چرا كنند شيرشان زياد شود كه هم به بچه‌هاى خود بدهند و هم شما بدوشيد نه اينكه تا شير دارند بدوشيد و وقتى كه ندارند گوش بدنشان را بكلاشيد ، گوسفندهاى شما همه رفتند نتيجهء ظلم همين است كه مىبينيد ظلم و تعدى از اين بالاتر چه مىشود كه گوشت بدن رعيت را بكنند وبخورند جره باز شكارى خود بدهند صد هزار تومان از فلان بىمروت مىگيرند قبالهء جان و مال و عرض و ناموس يك شهر را به دست او مىدهند رعيت فقير و اسير بيچاره را در زير بار تعديات مجبور مىكنند كه يك مرد زن خود را كه منحصر به فرد است از اضطرار طلاق بدهد و خودشان صد صد زن بگيرند و سالى يك كرور پول كه به اين خونخوارى وبىرحمى از مردم مىگيرند