باز هم مىتوان فكرى كرد ( و اين فكر تمام سياسيون است ) كه اصلاح ضعف و ناتوانى مذكور به تأسيس قانونى است كه داده گردد و مساوات حقوقيه به تمام از هر صنف اتيان شود . بدانيد و آگاه باشيد كه اين وزراء دزد و دغل هر چه مىگويند از راه حيلت است تمام فريب است مىخواهند عراده خود را راه بيندازند و الا دلشان هرگز به حال ملت بيچاره نسوخته ، اينها كسانى هستند كه شرف از دولت و ملت هر دو بردهاند هر چه توانستهاند شرف را باسبهاى يراق طلا وسراهاى عالى نيكو بنا نهادهاند . . . » . خلاصه ، از اين كلمات سيد حاضرين بسيار متألم شدند و بعضى چشمشان نمناك گرديدد بلكه اشكشان روان ، شبى ديگر شخصى از مملكت خارجه سؤال مىنمود در جوابش تقريراتى فرمود از جمله اين كه وشاورهم فى الامر « . . . دستور العلم خارجه قانون است كه باقتضاى وقت گاهى مواد قوانين را تغيير و تبديل مىدهند و بطبع مىرسانند و در ميان افراد ملت توزيع مىنمايند در اين صورت هر كسى تكليف و حد خود را مىداند - اما ايرانيان گويا قانون را مضر به حال خود مىدانند و رجال دولت هم به مقتضاى اراده و ميل خود هر چه بخواهند مىكنند و تمناهاى خويش را بر آورده مىنمايند بدانيد كه تا دولت قانونى را مؤسس نشود محال است كه اين رجال بدفعال چشم از منافع خود بپوشند و تا به حكم محكم « وشاورهم فى الأمر - وامر هم شورى بينهم » از روى حقيقت دارالشورايى تأسيس ندهند كار ايران درست نمىشود ، البته لازم است كه احكام عادلانه در مساوات حقوق و حريت جارى گردد تا اين ملت بيچاره در زير لواى امنيت و آسايش بتوانند زندگانى كنند » . كلام را كه آن جناب بدينجا رسانيد شخصى سبيل چيده فضول ، گردن كشيده گفت : جناب آقا قانون منافى با دين اسلام هست يا نه ؟ ! سيد متغير شده فرمود « قسم بذات پاك حضرت احديت كه وضع قانون هرگز منافى مذهب اسلام و آيين
تاريخ ايران وتاريخ الأفغان ( تاريخ اجمالى ايران وتتمة البيان في تاريخ الأفغان والبيان في الإنجليز والأفغان ) ( فارسى ) — صفحة 30
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٣٠