و بروز مىنمايد ، ( مثالى از برايت بزنم ) هرگاه در كفه ترازويى سنگى بگذارى البته آن كفه بر كفه ديگر چربش دارد و همچنين اگر بجاى آن سنگ مگسى در آن كفه بنشيند نيز مىچربد اگر چه محسوس تو نباشد يعنى در نفس الأمر از آن مگس چربشى در آن كفه هست نهايت تو نمىفهمى . همچنين است اثر ترقى در هر فردى از افراد كه سرايت به ديگران مىنمايد ، و به عكس نيز هرگاه مثلًا در فردى نقصى پيدا شود اثرش در مجموع ظاهر مىگردد اگر چه باز محسوس تو نيست . در اينجا مناسب است كه بگوييم استبداد مانع از ترقى ملت است و نمىگذارد احدى به مدارج عاليه ارتقا جويد ، استبداد ترقى را واژگون و سرنگون مىسازد ، بلكه مىتوانيم بگوييم ملت را از درجه انسانيت بحيوانيت بر مىگرداند و از بلندى به پستى ميل مىدهد ، گاه باشد كه استبداد جسم ملت را بى روح مىكند به حسب صورت جسمى صحيح و سالم مىنمايد ، اما بيجان است ، معاينه مگسى كه عنكبوت آن را مكيده و روح آن را برده صورتى بيجان به جاى مانده ! » يكى از حاضرين عرض كرد حالا چه بايد كرد و صلاح چيست ؟ - فرمود : « بر خردمندانست و بر آنهايى كه شعله غيرت وحميت دارند اينكه سعى نمايند تا اشكنجهء استبداد بر عقول مردم فشار ندهند تا بنموى كه دارد حركت كند و ادراك علم حقوق را بنمايد الان عقول شما در خمول است و هيچ حرتى براى شما و آثار ترقى در شما نيست ، اما ديگران در هر جاى عالم كه ملاحظه نمايند منازلى طى نمودهاند ولى شما خيلى عقب ماندهايد ، اين فروتنى شما را در چنگ استبداد نگاه داشته و نمىگذارد بر اوج رفعت مدارج عاليه برآييد ، آيا شما مگر غيرت نداريد ، حميت نداريد ؟ ! مثل اينست كه بخواب سنگين رفتهايد ! اينكه شماها داريد زندگى نيست بدبختى است ، اين آسايش موهوم است ، به تنگى معيشت ساختهايد و مىگوييد ما قناعت داريم ، در كارها سست و تنبل شدهايد و آن را توكل ناميدهايد ، در مهالك خود را انداختهايد اسمش را قضاى الهى گذاردهايد ، زهى بدبختى كه شماها داريد ، زهى بدبختى كه دچار شما شده . ( باز فرمود كه ) خداى جهان شما را آزاد خلق فرموده خودتان خود را مقيد ساختهايد سلسله قهر مستبدين رابدست خويش برگردن نهادهايد ، اگر بخواهند كوهى را بر پشت شما
تاريخ ايران وتاريخ الأفغان ( تاريخ اجمالى ايران وتتمة البيان في تاريخ الأفغان والبيان في الإنجليز والأفغان ) ( فارسى ) — صفحة 28
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٢٨