تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران وتاريخ الأفغان ( تاريخ اجمالى ايران وتتمة البيان في تاريخ الأفغان والبيان في الإنجليز والأفغان ) ( فارسى ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
بلى ، وقتى حريف مقابل سخنى مىگويد اگر به نظرش ناصحيح آمد صبر كند ، سخن كه تمام شد اگر بتواند به ملايمت ونرمى آن را رد كند ، باز هم انصاف را از دست ندهد تا رفع اشكال شود . استفادهء علمى از سيداينها را كه فرمود عرض كردم : عزم را جزم نموده‌ام كه اين فرمايش را اطاعت كنم . شروع نمود به صحبت و آنچه مىفرمود تمام با برهان حسى و همه را درست مىديدم كه شايبهء از برايم باقى نماند . عرض نمودم : همه درست و صحيح است ولى دلم مىسوزد از اينكه آنچه در اين فن تحصيل نموده‌ام يك باره بايد به دوش بريزم . فرمود غم مدار مدتى اينكه در اينجا اقامت دارم يكدوره هيأت به تو درس مىگويم اگر چه مختصر باشد . اظهار شكرگذارى نمودم و عرض كردم مولانا اگر زمين را متحرك دانستم با افلاك جزئيه چه كنم ؟ مثل فلك جو زهره و مثل مدير و غير ذلك كه مىگويند در ثخن افلاك كلى هستند ، خدا كند كه آنها از ميان نروند . سيد خنده فرموده ( خنده كلان ) و فرمود چون معتقد شدى به حركت زمين ، كلفت و زحمت آن افلاك از سر شما رفع مىشود و محتاج به آنها هرگز نيستيد و اعقتاد بوجودشان ديگر پيدا نخواهيد كرد ( خلاصه ) سيد بواسطه سوء المزاج و علتى كه داشت تا چند ماه نتوانست از بوشهر حركت فرمايد و بنده در خدمتشان بودم يكدوره هيأت جديد از كتاب انگليسى مرا درس مىداد و من به فارسى آن را مىنوشتم ، گذشته از هيأت مطالب ديگر نيز از آن بحر محيط وحبر بسيط استفاده مىنمودم ( كه بود ساقى و اين باده از كجا آورد ؟ ! ) به كلى منقلبم ساخت نمىدانم اين كه بود و از كجا آمد و چه گفت و چه اثرى در كلام مباركش خداى تعالى نهاده بود .
شرح اين هجران و اين خون جگر * اين زمان بگذار تا وقت دگر
( از سخنان اوست . ) موعظت سيديك روز در محضرش جماعتى حاضر بودند وقتى وارد شدم باواسط سخنش رسيدم كه
تاريخ ايران وتاريخ الأفغان ( تاريخ اجمالى ايران وتتمة البيان في تاريخ الأفغان والبيان في الإنجليز والأفغان ) ( فارسى ) — صفحة 24 | سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني