آن سيد غيور نمود . از آنجا به استامبول شتافته با عالى پاشا صدر اعظم آشنا شده ، مشاراليه فريفته فضائل سيد گرديده تمام وزراء و اعيان و اشراف را به قوه جذابه به سوى خود نموده وسمت عضويت « انجمن معارف » را دارا شده ، به واسطه سعايت بعضى كه رشك مىبردند و خطابههايى كه در ترويج صناعات وغيرها بر منبر نطق نموده و از فصاحت مردم را مبهوت داشته بناى نمّامى را گذارده اسباب توحش سلطان شدند . از آنجا به مصر رفته به تدريس علوم معقوله و منقوله مشغول شده و خواست اوضاع پلتيكى و نفوذ انگليسها را از آنجا كم كند . انگليسيها به مدافعه برآمده سيد از آنجا باز به هند و از آنجا به اروپا و فرنگستان رفته ، مدتى در لندن وپاريس توقف داشته از علوم نظامى بهرهها برده و به اهالى آنجا همانها را درس فرموده پس به نجد رفته . ناصر الدين شاه ملاقات سيد را با كمال رغبت تلگرافاً تقاضا نمود . از راه اصفهان به طهران رفته ، شاه او را خيلى عزيز و محترم مىداشت و وعده صدارت را به او مىداد منزلش مجمع فضلا و علما بود . شاه كمكم به سوء تفاهم از او كراهت پيدا نمود ، سيد فهميده به ممالك روسيه رفت در پطرزبورغ درآمد . سياسيون آنجا به حركت و هيجان آمده از آنجا به پاريس شتافت باز ناصر الدين شاه او را ملاقات كرد .
به ايرانش دعوت نموده و عذر ما سلف را خواسته . . و اكنون مىخواهد از اينجا به طهران تشريف برد شرح حالش مفصل است . مختصر اينكه به نقد از داراخلافه طهران او را خواستنداند كه ايران را نظمى دهد يعنى تمدن و سياسى را شايع سازد و ايران را از وحشت براندازد - دستخطى هم از طرف شاه ايران مجدداً در احضارش رسيده و اين جناب چندين زبان مىداند : تركى ، همدانى و اسلامبولى ، انگليسى ، فرانسوى ، روسى ، افغانى از همه بهتر عربى حجازى پلتيكدان غريبى است . در اين بندر به واسطه كسالت مزاج ، چند روزى مىخواهد توقف نمايد . سپس از راه شيراز و اصفهان برود بدارالخلافه طهران . اين بيانات را كه شخص نمود من بسيار فريفته شدم و به مصاحبتش شيفته ، لختى به سخنانش گوش داده ديدم چنان نطق مىكند كه انسان متحير مىماند ، گفتم
تاريخ ايران وتاريخ الأفغان ( تاريخ اجمالى ايران وتتمة البيان في تاريخ الأفغان والبيان في الإنجليز والأفغان ) ( فارسى ) — صفحة 21
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٢١