چه حجب طبيعت و غشاوت هوى ، ديدهء دل را از ادراك آن كور مى داردوَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ ( 1 ) . چون به انقضاى شب عمر ، صبح قيامت صغرى بدمد ، هر چه نقد باطن او بود ظاهر گردد ، و هر چه در دنيا از وى صادر شده باشد باز بيند : فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ ( 2 ) . شعر :
شيخ سعيد الدين فرغانى ( 4 ) در شرح قصيدهء تائيه آورده ، در بيان تحقّق تجسّد اعمال و اقوال در نشئهء برزخى و جنانى و جحيمى : « بدان وفّقك كه همچنان كه افلاك و كواكب ، صور و مظاهر حقايق و اسماى الهى اند ، و تشكّلات و اتّصالات ايشان ، مظاهر توجّهات و اجتماعات حقايق و اسماءاند ، و از اين حيثيت در اين عالم مؤثّرند ، و صور و نتايج آن تشكّلات و اتّصالات علويات در اين نشئهء دنيويه به صور امزجه و اشخاص و اقوال و اعمال و احوال ايشان متشخّص و متجسّد مى شوند ، همچنين قوا و اعضاى صورت انسانى كه مجمل همهء عالم است ، مظاهر و صور حقايق و اسماى الهيهاند ، و تشكّلات و اتّصالات صور انسانيه به بركت اقوال و اعمال عبارت از آن است ، هم مظاهر و توجّهات حقايق و اسماء است . لا جرم همچنان كه صور و نتايج تشكّلات و اتّصالات فلكى اگر چه اعراضند ، اينجا ظاهر و