تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1175

مساهمون:

ص١١٧٥
وضو اينجا وضو آنجا يكه نور * نماز اينجا نماز آنجا يكه حور ببينى گر تو را آن چشم باز است * كه پيغمبر به قبر اندر نماز است چو تو بينندهء كور و زمينى * از آن نه روضه و نه حفره بينى
چه روح انسانى في حدّ ذاته مجرّد است ، و حقّ تعالى او را خلعت جميع اسماء و صفات جماليه و جلاليه پوشانيده ، خليفهء خود ساخته ، و همچنان چه حقّ تعالى منزهّ است از صورت عالم ، و در هر آن ظاهر است به صورتى از صور عالم ، لا يتجلّى في صورة مرّتين و لا في صورة اثنين ، همچنين ظاهر غير روح نيست به صورت و هيكل بدنى و پيكر هيولايى ، و لا يظهر في بدن مرّتين و لا في بدن اثنين ، دائما ابدا دنيا و آخرة . چه جميع اجزا و قوا و اعضاى انسان ، صور معانى و شئون مندمجه در احديت روحى اند . عطّار :
ذات جان را معنى بسيار هست * ليك تا نقد تو گردد كار هست
نقود غير متناهيه دارد ، و الى الابد در ظهورات لا يتجلّى في صورة مرّتين است ، و تمام اين صور غير متناهيه ظهورات آن معانى مندمجه در ذات روح است . از اينجا متفطّن مى توان شد به آنچه فريد المحقّقين - قدّس سرهّ - اشاره به آن فرموده در بيت مذكور .
همه جسم تو هم مى دان كه معناست * كه جسم اينجا نمايد ز ان كه دنياست
رباعيات :
چون اصل اصول هست در نقطهء جان * نقش دو جهان ز جان توان ديد عيان هر چيز كه ديده‌اى تو پيدا و نهان * در ديدهء توست عيان نه در عين جهان
كردم ورق وجود تو با تو بيان * تا كى باشد در ورق سود و زيان هر چيز كه در هر دو جهان است عيان * در جان تو هست تو برون شو ز ميان