تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1161

مساهمون:

ص١١٦١
الالهية . و اذا تقرّر هذا ، گوييم : آن حقيقت وحدانى انسانى را به حسب تدبير او بدن را « نفس » گويند ، و همان حقيقت را به حسب دو قوهّ - كه كالوجهين است او را ، وجهيش سوى مبدأ كه استفاضهء انوار الهى مىكند ، و وجهيش سوى روح حيوانى كه افاضه مىكند بر او آنچه از حقّ تعالى بر او مفاض شده بر حسب استعداد او - مسمّى است به « قلب » . چه اين لطيفه ، گاه به واسطهء مطالعهء مراتب جسمانى معانى امور محسوسه را در باطن تشخيص كند ، و بر نتايج عواقب و لوازم و عوارض آن حكم كند ، و گاه مخدّرات اسرار الهامى و واردهء غيبى را از خزانهء سرّ اخراج كند ، و به الطف عبارات و ادقّ اشارات بر مظاهر مناظر وجود جلوه دهد . باز آن حقيقت را به اعتبار ذهول وى از آن وجه كه تلى نفس حيوانى است ، و اقبال او سوى آن وجه كه معانى را از مبدأ كلّى اصلى خود استفاضه مىكند ، « عقل » گويند ، و به اعتبار آنكه حىّ است بذاتها ، و سبب حيات بدن است و جميع قواى نفسانى ، مسمّى است به « روح » ، و آن حقيقت را به اعتبار خفاى وى در ذات حقّ و فناى كلّى حقّى « سرّ روحى » گويند ، و همان حقيقت را به اعتبار ظهور او در نفس رحمانى همچون ظهور كلمه در نفس انسانى ، مسمّى است به « كلمه » ، و از آن حيثيت كه اصل ذات او وصفى است حقّ تعالى را قائم به ذات او ، مسمّى است به « عين ثابت » .
از صفاتش رسته‌اى روز نخست * با صفاتش باز رو چالاك و چست گر در اين ره حال مردان بايدت * قرب وصل حال گردان بايدت اوّل از حس بگذر آنگه از خيال * آنگه از دل آنگه از عقل اينت حال حال حاصل در مقام جان شود * در مقام جانت كار آسان شود
و همچنين است حال در هر يك از مراتب كليّه . مثلا در مرتبهء نفسى ، متسمّى مىشود به « اماّره » و « لواّمه » و « مطمئنهّ » . به حسب مراتب مختلفه و اوصاف متقابله در هر مرتبه ، به سبب وصفى ديگر اسم ديگر دارد :