إلى العرش . » مولانا :
صورت نفس ار بجويى اى پسر * قصهّء دوزخ بخوان با هفت در
هر نفس نگرى و در هر مكر از آن * غرقه صد فرعون با فرعونيان
در خداى موسى و موسى گريز * آب ايمان را ز فرعونى مريز
دست را اندر احد و احمد بزن * اى برادر واره از بو جهل تن
قال علىّ - عليه السّلام - : « و ما أنا و نفسى إلّا كراعى غنم ، كلّما ضمّها من جانب انتشرت من جانب » ( 1 ) . چه صفت بوقلمون دارد ، دم به دم رنگى نمايد ، و لحظه فلحظه به شكلى ديگر برآيد ، هر ساعت نقشى ديگر بر آب زند ، و هر نفس نيرنگى دگر آغاز كند . عطّار :
مرا بارى غمى كان پيش آمد * ز دست نفس كافر كيش آمد
سگ است اين نفس كافر در نهادم * كه من همخانهء اين سگ فتادم
رياضت مى كشم جان مى دهم من * سگى را بو كه روحانى كنم من
هرگاه كه سگ نفس روحانى شد ، فايدهء تنزيل روح به مرتبهء نفس ظاهر مى گردد . زيرا كه آن زمان مى بايد كه هر صفتى ذميمه از صفات نفس ، صدف گوهر صفتى از صفات الوهيت باشد . بلكه بر حسب : إِلّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ ( 2 ) تمام آن سيّئات اخلاق و اوصاف با حسنات و قربات تبدّل مى يابد . مولانا :
اى خنك جانى كه در عشق مآل * بذل گشتش خان و مان و ملك و مال
شاه جان مر جسم را ويران كند * بعد ويرانيش آبادان كند
كرد ويران خانه بهر گنج زر * وز همان گنجش كند معمورتر
هامش
( 1 ) « ما أنتم إلّا كإبل ضلّ رعاتها ، فكلّما جمعت من جانب انتشرت من جانب » بحار الأنوار ، ج 74 ، ص 334
( 2 ) الفرقان : 70