تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1160

مساهمون:

ص١١٦٠

صاحب بحر الحقائق گويد كه هر وقت كه به تصرّف اكسير شرع و تقوا صفت هوا و غضب - كه صفت ذاتيهء اصليهء نفس است - به اعتدال باز آيد ، كه او را به خود تصرّفى نماند الّا بر مقتضاى شريعت و طريقت ، در نفس صفات حميده پديد آيد ، و از مقام امّارگى به مطمئنّى رسد ، ومطيهّء روح پاك گردد ، و در قطع منازل سفلى و علوى ، براق صفت روح را به معارج اعلى علّيين و مدارج قاب قوسينى رساند ، و مستحقّ خطاب : ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ( 1 ) شود . مولانا :

وقت آن آمد كه من عريان شوم * نفس بگذارم سراسر جان شوم
عطّار :
هر آن گاهى كه در تو من نماند * دويى در راه جان و تن نماند اگر جان و تنت روشن شود زود * تنت جان گردد و جان تن شود زود چو پشت آيينه است از تيرگى تن * ولى جان روى آيينه است روشن چو روى آيينه پشتش شود پاك * شود هر دو يكى چه پاك و چه خاك
اعلم - علّمك اللّه حقائق الإنسانية - كه ذات انسان حقيقتى است واحدهء بسيطه ، و او را مراتب و اعتبارات است كه تعبير از آن به عقل و نفس و قلب و روح و سرّ و كلمه و غير ذلك مىكند . چه روح انسانى ربّانى است كه به واسطهء تنزّلات به مواطن و مدارك ، در سير وجودى تا مرتبهء جسميت ، و به سير عروجى شعورى تا مرتبهء عين ثابت كه وصفيهء الهيه است ، متسمّى مىشود به اسمى كه مناسب آن مرتبه است . عطّار :
يك آيينه جسم و جان دو رويش * به حكمت مى نمايد از دو سويش از اين سو چون نمايد جسم باشد * وز آن سو جان پاكش اسم باشد
و شكّى نيست كه تعدّد اسماء قادح نيست در وحدت مسمّى كما في الاسماء
هامش
( 1 ) الفجر : 28