تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1158

مساهمون:

ص١١٥٨

العالم الجاهل فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ ( 1 ) . امّا آن خاسر خابث نامرد مخنث گوهر ، كه شهوت نفس و خواهش طبع او غلبه كند بر تدبير عقل ، پس او از بهايم كمتر است مولانا :

قسم ديگر با خران ملحق شدند * خشم محض و شهوت مطلق شدند وصف جبريلى در ايشان بود و رفت * تنگ بود آن خانه و آن وصف رفت مرده گردد شخص چون بى جان شود * خر شود جان چون پى حيوان شود

قال اللّه تعالى : وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً ( 2 ) . شيخ مجد الدين بغدادكى - قدّس سرهّ - گفته است : « فسبحان من جمع بين أقرب الأقربين و أبعد الأبعدين بقدرته » . حكمت در آنكه قالب انسان از اسفل سافلين باشد و روحش از اعلى علّيين ، آن است كه چون انسان بار امانت خواهد كشيد ، مى بايد كه قوّت هر دو عالم به كمال او را باشد . مولانا :

تو به تن حيوان ، به جانى از ملك * تا روى هم بر زمين هم بر فلك

مى بايد كه در دو عالم هيچ چيز به قوّت او نباشد ، تا به حمل بار امانت را بكشد ، و آن قوّت از راه صفات مى بايد نه از راه صورت . لاجرم ، آن قوّت كه روح انسانى دارد چون از اعلى علّيين است ، هيچ چيز ندارد در عالم ارواح از ملك و شيطان و غير آن ، و آن قوّت كه نفس انسان را است چون از اسفل سافلين است ، هيچ چيز را نيست در عالم نفوس نه بهايم را و نه سباع را و نه غير آن . سهل بن عبد اللّه گفته است : « للنفس سرّ ، و ما ظهر ذلك السرّ على أحد إلّا على فرعون حيث قال : أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى ( 3 ) . و لها سبع حجب سماوية ، و سبع حجب أرضية . فكلّما يدفن العبد نفسه أرضا سما قلبه سماء . فإذا دفنت النفس تحت الثرى وصل القلب

هامش
( 1 ) فصّلت : 21
( 2 ) الأعراف : 179
( 3 ) النازعات : 24