حنين قلوب العارفين إلى الذكر * و تذكارهم وقت المناجاة للسرّ
اديرت كؤوس للمنايا عليهم * فأغفوا عن الدنيا كإغفاء ذى السكر
همومهم جوّالة بمعسكر * به أهل ودّ اللّه كالأنجم الزّهر
فأجسامهم في الارض تبلى ( 1 ) بحبّة * و أرواحهم في الحجب نحو العلى تسرى
فما عرّسوا ( 2 ) إلّا بقرب حبيبهم * و ما عرّجوا عن مسّ بؤس و لا ضرّ
شعر :
دشمن خويشيم و يار آنكه ما را مى كشد * غرق درياييم و ما را موج دريا مى كشد
زان چنين خندان و خوش ما جان شيرين مى دهيم * كان ملك ما را به شهد و قند و حلوا مى كشد
خويش فربه مى نماييم از پى قربان عيد * كان قصاب عاشقان ، بس خوب و زيبا مى كشد
همچو اسماعيل ، گردن پيش خنجر خوش بنه * در مدزد از وى گلو ، گر مى كشد يا مى كشد
نيست عزرائيل را دست و رهى بر عاشقان * عاشقان عشق را هم عشق و سودا مى كشد
از زمين كالبد برزن سرى و آنگه ببين * كو تو را بر آسمان برمى كشد يا مى كشد
صد تقاضا مىكند هر روز مردم را اجل * عاشق حق ، خويشتن را بى تقاضا مى كشد
بس كنم يا خود بگويم سرّ مرگ عاشقان * گر چه منكر ، خويش را از خشم و صفرا مى كشد
هامش
( 1 ) الرسالة القشيرية : قتلى
( 2 ) حاشيهء الرسالة القشيرية : أى نزلوا في سفرهم