حالتى كه مأيوس و نااميد باشد ، و كشيده شود در حالتى كه سلس القياد و فرمانبردار باشد .
« ثمّ القى على الأعواد رجيع وصب ، و نضو سقم ، » باز بيفكنند او را بر چوبها در حالتى كه مورد دردهاى متواليه و مرض هاى متعاقبه باشد .
« يحمله حفدة الولدان ، و حشدة الإخوان ، » برمى دارند او را فرزندان فرمانبردار ، و جماعت برادران غمخوار .
« إلى دار غربته ، و منقطع زورته ، » تا خانهء غربت او ، و محلّ انقطاع و جدا شدن از زيارت او .
« حتّى إذا انصرف المشيّع ، و رجع المتفجّع ، » تا آن گاه كه بازگردند مشايعت كنندگان ، و باز پس روند مصيبت زدگان .
« اقعد في حفرته نجيّا لبهتة السّؤال ، و عثرة الامتحان . » بنشانند او را در قبر او در حالتى كه همراز باشد از براى دهشت سؤال منكر و نكير ، و خطاى اوقات امتحان و ابتلا در دنيا .
عطّار :
چو در گهوارهء گور اوفتاديم * چو طفلان ، مادر آن عالم بزاديم
شده آن گور چون گهوارهء تنگ * كفن بر دست ما پيچيده بر تنگ
درون آيند دو زنگى پرزور * بجنبانند مان گهوارهء گور
چو طفلان ما در آن سختى و تنگى * بلرزيم از نهيب و سهم زنگى
نه ما را مادرى نه مهربانى * بگردانيده روى از ما جهانى
ز ما ببريده هم بيگانه هم خويش * چو طفلان ما و راهى سخت در پيش
چو طفلان آن جهان ناديده باشيم * از آن دهشت عجب ترسيده باشيم
در آن ساعت كه ما خسبيم در خاك * از آن زنگى نگهمان دار اى پاك
به ما گويند من ربّك و ما دين * خدايا از تو مى خواهم تلقين
چو تو ما را بپروردى به اعزاز * مده ما را به دست زنگيان باز