« بين أخ شقيق ، و والد شفيق ، » در ميان برادر ياور ، پدر و مادر مهربان غمخوار . « و داعية بالويل جزعا ، و لادمة للصّدر قلقا ، » و زبان خوانندهء به « ويل » در زارى كردن ، و زننده به سينه به اضطرار . « و المرء في سكرة ملهية ( 1 ) ، و غمرة كارثة ، » و شخص در حيرت مشغول گرداننده ، و فرو رفتن در شدّت جان كندن . عطّار :
نه در بترى نه در بهى مى ميرم * نه مبتدى و نه منتهى مى ميرم
در من نگر اى هر دو جهان خاك درت * كز هر دو جهان دست تهى مى ميرم ( 2 )
« و أنّة موجعة ، و جذبة مكربة ، و سوقة متعبة . » و نالههاى وجع رساننده ، و كشيدن اندوه آورندهء قابض روح ، و راندن تعب دهنده ملائكه روح را در نزع . قال تعالى : إِذِ الظّالِمُونَ فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ ( 3 ) . عطّار : ( 4 )
گر بود از تلخى مرگت خبر * جان شيرينت شود زير و زبر
راه بينى بود بس عالى نفس * هرگز او شربت نخورد از دست كس
سائلى گفت : اى به حضرت نسبتت * چون به شربت نيست هرگز رغبتت
داد آن صالح روانى از صواب * از سر صدقى مر او را اين جواب
گفت : مرگ استاده بينم بر زبر * تا كه شربت باز گيرد زودتر
تا چنين مرگى موكّل بر سرم * زهر من باشد اگر شربت خورم
با موكّل شربتم چون خوش بود * كين نه جلّابى ( 5 ) بود آتش بود
« ثمّ ادرج في أكفانه مبلسا ، و جذب منقادا سلسا ، » باز در برند او را در كفنهاى او در
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : ملهثة
( 2 ) دا : دو بيت شعر محذوف
( 3 ) الأنعام : 93
( 4 ) مج : كلمهء « عطّار » محذوف
( 5 ) جلّاب ، جلاب : شربت محرّك و مقوّى شيرين