تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1101

مساهمون:

ص١١٠١
« نفر مستكبرا ، و خبط سادرا - أى لاهيا - ، » يعنى نفرت كرد گردن كشنده از فرمان حقّ ، و پاى كوفت در راه دنيا . « ماتحا في غرب هواه ، كادحا سعيا لدنياه ، » كشندهء آب در دلو بزرگ هواى خويش ، سعى كننده به حدّ در امر دنياى خويش . استعار لفظ « الغرب » لما يملأ به صحائف أعماله من الماء ، ثمّ صحّ : « في لذّات طربه ، و بدوات أربه ، » در لذّتهاى طرب خود ، و سوانح حاجات خود .
هر كه شيرين مى زيد او تلخ مرد * هر كه او تن مى پرستد جان نبرد

« لا يحتسب رزيّة ، و لا يخشع تقيّة ، » در حساب او نمى آيد مصيبتى ، و فروتنى نمى كند پرهيزكارى را . « فمات في فتنته غريرا ، و عاش في هفوته أسيرا » ( 1 ) پس مرد در گمراهى خود مغرور ، و زيست در هفوت و خطاى خود اسير .

عمر در خون جگر بگذاشته * بهره‌اى از عمر نابرداشته هر چه كرده جمله تاوان آمده * جان به لب عمرى به پايان آمده
« لم يفد نفسه عوضا ، و لم يقض مفترضا . » باز نخريد نفس خود را عوضى ، و بجاى نياورد مفترضى .
مى آيم و با دلى سيه مى آيم * سرگشته و افتاده ز ره مى آيم اى پاك ، ز آلودگيم پاكى ده * كآلوده به انواع گنه مى آيم
« دهمته فجعات المنيّة في غبّر جماحه و سنن مراحه ، » فرو گرفت او را دردهاى سخت مردن در بقيّهء سعى كردن او در هواى خويش ، و طريق فرح افزاى خويش . « فظلّ سادرا ، و بات ساهرا ، » پس روز كرد سراسيمه ، و شب كرد بى خواب كردن . « في غمرات الآلام ، و طوارق الأوجاع و الأسقام ، » در سختيهاى المها ، و فرود
هامش
( 1 ) نهج البلاغه : يسيرا
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1101 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )