كانوا ما كانوا » عطّار :
فاضل عالم فضيل آن پاك جان * گفت از پيغمبران اندر جهان
هيچ رشكم مى نباشد در درون * زين دل پر خون كه هستم غرق خون
ز ان كه ايشان هم لحد هم رستخيز * پيش دارند و صراطى تيز تيز
جمله با كوتاه دستى و نياز * كرده در نفسى زبان جان دراز
وز فرشته نيز رشكم هيچ نيست * ز ان كه آنجا عشق پيچاپيچ نيست
ليك از آن كس رشكم آيد جاودان * كو نخواهد زاد هرگز در جهان
باز گردد هم از پشت پدر * با شكم مادر نيارد بال و پر
كاشكى هرگز نزادى مادرم * تا نگردى كشته نفس كافرم
بكشدم نفسم كه دائم كشته باد * بكشدم در خون كه در خون كشته باد
از توانگر بودن و درويشيم * هيچ خوشتر نيست از بى خويشيم
چون مرا از ترس اين صد درس هست * هر كه را جان است جاى ترس هست
« فاتّقوا اللّه تقّيّة ذى لبّ شغل التّفكّر قلبه ، » پس بترسيد از خداى ترسيدن صاحب مغز عقل كه مشغول كرده باشد تفكّر در مقدورات قلب او را . قال تعالى : ( 1 ) الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ ، و معنى تفكّر رسوخ در توجهّ و مراقبت است ، و اعداد قلب به جهت رؤيت شواهد تا مزيد يقين گردد ، نه تفكّر منطقى كه ترتيب مقدّمات معلومه است تا از آن مجهولى معلوم كنند ، و ما كادوا يعلمون . و قوله - عليه السلام - « تقيّة ذى لبّ » إشعار است به آنكه كمال ترس از خداى تعالى أولو الألباب دارند ، قال تعالى : ( 2 ) إِنَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عبِادهِِ الْعُلَماءُ . قال ابن عطا : « الخشية أتمّ من الخوف ، لأنّها صفة العلماء » .
هامش
( 1 ) آل عمران : 191
( 2 ) فاطر : 28