تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1088

مساهمون:

ص١٠٨٨

آنكه گذاشتند او را در محلهّء مردگان رهين ، و در تنگى خوابگاه تنها . « و قد هتكت الهوامّ جلدته ، و أبلت النّواهك جدتّه ، » و بدرستى كه دريدند جنبندگان زمين پوست او را ، و كهنه گردانيدند نزاركنندگان تازگى و نوى او را ، « و عفت - أى درست - العواصف آثاره ، و محا الحدثان معالمه ، » و ناپيدا كرد بادهاى سخت آثار او را ، و محو گردانيد حدثان و تجدّد عالم نشانه‌هاى او ، عطّار :

راه بينا زين جهان تا آن جهان * بيش يك دم نيست جان را در ميان از درونت چون برآيد آن دمى * اين جهانت آن جهان گردد همى اين جهان تا آن جهان بسيار نيست * جز دمى اندر ميان ديوار نيست چون برآيد آن دمت آن جان پاك * سرنگونسارت در اندازد به خاك مرگ را بر خلق عرفى جازم است * جمله را در خاك خفتن لازم است

« و صارت الأجساد شحبة بعد بضّتها ، و العظام نخرة بعد قوّتها ، » و بازگشت جسدها لاغر بعد از فربهى او ، و استخوانها پوسيده و ريزيده بعد از قوّت او . « و الأرواح مرتهنة بثقل أعبائها ، موقنة بغيب أنبائها ، » و روحها مرتهن است به گرانى بارهاى او ، موقن است به غيب خبرهاى او . « ايقانها بغيب أنبائها » تحقّقها ما كانت تجهله في الدنيا من أحوال الآخرة و أخبارها الغائبة عنها ، أو ما غاب عنها في الآخرة من أخبار الدنيا . « لا تستزاد من صالح عملها ، و لا تستعتب من سيىّ ء زللها » زياد نشود هيچ از نيكيهاى عمل او ، و كم نگردد هيچ از بدى گناه او كقوله تعالى : ( 2 ) وَ إِنْ يَسْتَعْتِبُوا فَما هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِينَ يعنى : پس اگر طلب رضا نمايند نيند ايشان از اهل رضا . عطّار :

پادشاها آمد اين درويش تو * با جهانى درد دل در پيش تو
هامش
1 نزار جمع نزر : اندك ، كم ، بى مزه
( 2 ) فصّلت : 24