تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1085

مساهمون:

ص١٠٨٥
پنهان داشت آن را از شما . « و خلّف لكم عبرا من آثار الماضين قبلكم ، » و باز پس گذاشت از براى شما اعتبار گرفتن از آثار گذشتگان پيش از شما . « من مستمتع خلاقهم - أى ما استمتعوا به من دنياهم - و مستفسح خناقهم . » از تمتّع گرفتن نصيب از دنيا ، و مدّت حيات ايشان . الخناق - بالكسر - حبل يخنق به ، و استعار لفظه للأجل ، و مستفسحه مدّة الحياة . « أرهقتهم المنايا دون الآمال ، » شتابانيد به سوى ايشان مرگ ها پيش از يافتن املها . « و شذّ بهم عنها تخرّم الآجال . » و متفرّق گردانيد ايشان را از آن آمال انقطاع آجال . عطّار :
خواجه‌اى در نزع جمعى را بخواست * گفت كار من كنيد اى جمع راست هر يكى را كار ديگر راست كرد * حاجتى از هر كسى درخواست كرد چون ز عمر خود نمى ديد او امان * زود زود آن حرف مى گفت آن زمان بوده بر بالين او شوريده‌اى * گفت تو كورى ندارى ديده‌اى آن بريدى را كه تو در كلّ حال * در شكستى مدّت هفتاد سال چون برآرى آن همه در يك زمان * هين فرو كن پاى و جان ده زود جان در چنين عمرى دراز اى پر هنر * تو كجا بودى كنونت شد خبر جملهء عمرت همين بود است كار * وين زمان هم در حسابىّ و شمار مى بميرى خنده زن چون شمع مير * زين تشوّش تا كى آخر جمع مير
« لم يمهدوا في سلامة الأبدان ، و لم يعتبروا في انف الأوان . » جاى نساختند در حال سلامت بدنها ، و عبرت نگرفتند در اوّل اوقات . عطّار :
هامش
1 نزع : حال جان كندن
2 بريد : قاصد ، نامه‌بر ، مژده‌آور