پنهان داشت آن را از شما .
« و خلّف لكم عبرا من آثار الماضين قبلكم ، » و باز پس گذاشت از براى شما اعتبار گرفتن از آثار گذشتگان پيش از شما .
« من مستمتع خلاقهم - أى ما استمتعوا به من دنياهم - و مستفسح خناقهم . » از تمتّع گرفتن نصيب از دنيا ، و مدّت حيات ايشان .
الخناق - بالكسر - حبل يخنق به ، و استعار لفظه للأجل ، و مستفسحه مدّة الحياة .
« أرهقتهم المنايا دون الآمال ، » شتابانيد به سوى ايشان مرگ ها پيش از يافتن املها .
« و شذّ بهم عنها تخرّم الآجال . » و متفرّق گردانيد ايشان را از آن آمال انقطاع آجال .
عطّار :
خواجهاى در نزع جمعى را بخواست * گفت كار من كنيد اى جمع راست
هر يكى را كار ديگر راست كرد * حاجتى از هر كسى درخواست كرد
چون ز عمر خود نمى ديد او امان * زود زود آن حرف مى گفت آن زمان
بوده بر بالين او شوريدهاى * گفت تو كورى ندارى ديدهاى
آن بريدى را كه تو در كلّ حال * در شكستى مدّت هفتاد سال
چون برآرى آن همه در يك زمان * هين فرو كن پاى و جان ده زود جان
در چنين عمرى دراز اى پر هنر * تو كجا بودى كنونت شد خبر
جملهء عمرت همين بود است كار * وين زمان هم در حسابىّ و شمار
مى بميرى خنده زن چون شمع مير * زين تشوّش تا كى آخر جمع مير
« لم يمهدوا في سلامة الأبدان ، و لم يعتبروا في انف الأوان . » جاى نساختند در حال سلامت بدنها ، و عبرت نگرفتند در اوّل اوقات .
عطّار :
هامش
1 نزع : حال جان كندن
2 بريد : قاصد ، نامهبر ، مژدهآور