تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1087

مساهمون:

ص١٠٨٧
غم مخور گر خنده زد برقى و مرد * شبنمى افتاد در غرقى و مرد هر چه آن يك لحظه باشد خوب و زشت * مى نخواهم گر همه باشد بهشت
« و علز القلق ، و ألم المضض ، و غصص الجرض ، » با لرزيدن اضطراب ، و الم موجع ، و غصهّ‌هاى گلوگير . « و تلفّت الإستغاثة بنصرة الحفدة و الأقرباء ، و الأعزّة و القرناء » و التفات فرياد خواستن به يارى معاونان و خويشان و عزيزان و نزديكان عطّار :
كه را زين گونه كار سخت ياد است * كه فرزندان آدم را فتاد است بگو تا كيست مردم بينوايى * كفى خاك است و روزى ده بقايى فراهم كرده مشتى استخوان را * كشيده پوستى در گرد ، آن را به هم گرد آمده مشتى رگ و پى * كه مى ريزد گهى خلط و گهى خوى اگر خارى شود در پاى ، او را * بدارد مبتلا بر جاى ، او را طعامى گر هم افزون خورده باشد * شكم را چار ميخى كرده باشد و گر خود كم خورد از ضعف و سستى * ببرّد دل اميد از تندرستى نه يك دم طاقت گرماش باشد * نه تاب و قوّت سرماش باشد چو مورى سست و زهرانداز چون مار * چو كاهى ، در سرش كوهى ز پندار به صد سختى در اين زندان بزاده * بسى جان كنده آخر جان بداده ( 1 )
« فهل دفعت الأقارب ، أو نفعت النّواحب ، » پس آيا هيچ دفع كردند خويشان ، يا نفعى دادند گريه كنندگان ، « و قد غودر - أى ترك - في محلّة الأموات رهينا ، و في ضيق المضجع وحيدا ، » و حال
هامش
( 1 ) دا : به جز بيت اوّل و آخر از همين اشعار عطّار ، بقيهء ابيات محذوف