تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1065

مساهمون:

ص١٠٦٥

سابق بود - بلكه بدن ثانى مثل بدن اوّل است ، و لهذا قالوا : « ما من مذهب إلّا و للتناسخ فيه قدم راسخ . » جواب گوييم كه تناسخ گاهى لازم آيد كه بدن محشور مؤلّف از اجزاى اصليهء بدن اوّل نباشد ، امّا هر گاه كه اجزاى اصلى بعينها باقى باشد ، ممتنع نيست اعادهء تعلّق روح به او . و دليل امتناع تناسخ دلالت مىكند بر آن كه تعلّق روح زيد به بدنى ديگر كه مخلوق از اجزاى بدن او نباشد ، محال است . امّا تعلّق او به بدنى كه مؤلّف از اجزاى اصلى او باشد بعينها ، و مشكّل به شكلى مثل شكل اوّل باشد ، پس اين بعينه حشر جسمانى است ، و در اين شائبهء تناسخ نيست . همچنان كه زيد از اوّل عمر تا آخر عمر شخصى واحد است ، و وحدت شخصى او محفوظ است به حسب شرع و عرف ، با آنكه اجزاى بدن او لحظة فلحظة به تحليل مى رود ، و بدل ما يتحلّل از غذا متكوّن مىشود . و لهذا مؤاخذ است شرعا و عرفا بعد از تبدّل به آنچه لازم آمده بر او قبل از تبدّل ، مثل اجراى حدّ بر زنا و سرق و غير ذلك ، و همچنان چه در اين صورت توّهم تناسخ را مجالى نيست ، سزاوار نيست توهّم تناسخ در صورت اوّل هم ، و اگر چه شكل ثانى مغاير شكل اوّل است . و مؤيّد اين است آنچه در حديث وارد است كه : « يحشر المتكبّرون كأمثال الذّرّ ، و إنّ سنّ الكافر مثل احد ، و إنّ أهل الجنّة جرد مرد مكحول . » ( 1 ) و حاصل كلام اين است كه معاد جسمانى عبارت است از عود نفس به بدنى كه به حسب عرف و شرع همان بدن سابق باشد ، و مثل اين تبدّلات و تغيّرات قدح نمى كند در وحدت به حسب شرع و عرف ، و در بودن بدن محشور بعينه بدن سابق

هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 7 ، ص 50 ، ذرّ : مورچه ، سنّ : دندان ، احد : كوهى است نزديك مدينه النبىّ ، جرد جمع اجرد : انسان بى موى ، مرد جمع امرد : جوان بى موى و خوبروى ، مكحول : سرمه به چشم كشيده ، در شرح العقائد العضديه به جاى كلمهء « سنّ » در همين حديث كلمهء « ضرس » و كلمهء « مكحول » نيز به صورت جمع « مكحولون » آمده است .
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1065 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )