تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1064

مساهمون:

ص١٠٦٤
گر به طريق معرفت ، محرم جسم و جان شوى * تاج سران سروران ، مفخر انس و جان شوى وقف سبيل عشق كن ، كشور نفس خويش را * مالك كشور ابد ، زبدهء كن فكان شوى در ظلمات نفس توست ، آب حيات معرفت * گر چو خضر قدم زنى ، زندهء جاودان شوى

علاّمه دوانى - رحمه اللّه - در شرح عقايد ( 1 ) گفته است كه : « اجماع كرده‌اند اهل ملل ثلاث بر اثبات معاد جسمانى ، و نصوص قرآنى و آيات فرقانى در مواضع متعددّه شاهد است بر آن به حيثيتى كه قابل تأويل نيست ، و لهذا گفته است امام رازى كه جمع نمى شود ايمان بما جاء به النبىّ - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - با انكار حشر جسمانى . و اختلاف كرده‌اند در آنكه حشر اجساد به اعادهء بدن معدوم است بعينه يا به جمع اجزاء متفرقّه كما كانت اوّلا . اكثر متكلّمين قائلند به اوّل ، و بعضى از ايشان قائلند به ثانى ، و اين طايفه منكر جواز اعادهء معدوم اند ، همچنان چه مذهب فلاسفه است . پس اگر سائلى گويد كه اگر ثابت شود امتناع اعادهء معدوم ، لازم مى آيد بطلان مذهب ثانى نيز . زيرا كه اجزاى بدن شخص همچون بدن زيد مثلا ، و اگر چه او را جزء صورى نباشد ، نمى باشد زيد الّا به شرط اجتماع خاصّ و شكل معيّن . چه اگر اجزاى بدن زيد به شكل كرى باشد نه زيد است . پس هرگاه كه متفرّق شد اجزاى بدن او و منتفى گشت آن اجتماع خاصّ و شكل معيّن ، باقى نماند بدن زيد . باز اگر اعاده كند ، آيا اعاده مىكند آن اجتماع و شكل سابق بعينه يا اعاده نمى كند بر تقدير اوّل لازم مى آيد اعادهء معدوم ، و بر تقدير ثانى تناسخ . زيرا كه معاد بعينهء بدن اوّل نيست - بنا بر آنكه اجتماع و شكل معيّن شرط بدن شخصى

هامش
( 1 ) شرح العقائد العضديه ، نسخهء خطى ، صص 77 - 74 .