دو كه لطيف و نامحسوس است كه حاسهّء بصر ادراك نكند ، در قالب مغلوب و متمكّن بود . اين قالب را در عالم آخرت كه عالم لطافت است هم از اين چهار عنصر سازند . امّا باد و آتش را غالب كند كه هر دو لطيف است ، و خاك و آب مغلوب كند و متمكّن گردانند تا در غايت لطافت باشد . و مؤمن را آن نور كه امروز در دل او متمكّن است بر صورت او غالب كنند كه يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ ( 1 ) ، اشارت يَوْمَ تَبْيَضُّ وجُوُهٌ وَ تَسْوَدُّ وجُوُهٌ ( 2 ) هم بدين معنى است . پس قالب چون لطيف و نورانى باشد ، مزاحمت روح ننمايد . زيرا كه آنچه زحمت از او تولّد كردى به تصرّف وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ ( 3 ) از او بيرون بردهاند . همچنان كه آبگينهگر از جوهر آبگينه ، خاك و كدورت بيرون برده است و او را شفّاف و صافى گردانيده ، تا از ظاهر باطن آن مى توان ديد ، و از باطن ظاهر آن مى توان ديد . يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ ( 4 ) اشارت به اين معنى است كه آنچه در باطنهاست ، بر ظاهرها پيدا شود ، تا در حديث است كه مغز در استخوان بهشتى بتوان ديد از غايت لطافت . پس قالب را در اين لطافت حشر كند ، تا از تنعّمات هشت بهشت ، استيفاى حظّ خويش مىكند ، و ذوق كمال معرفت و قربت در مقام عنديّت فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ ( 5 ) مى يابد ، چنان كه نه روح جسم را از كار خويش شاغل بود ، و نه جسم روح را از كار خويش شاغل بود كه « لا يشغله شأن عن شأن » . اين قدر اشارت بس بود . عرفها ( 6 ) من عرفها و جهلها من جهلها ، و صلّى اللّه على محمّد و آله أجمعين » . سيّد على همدانى :
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1063
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص١٠٦٣
هامش
( 1 ) الحديد : 12
( 2 ) آل عمران : 106
( 3 ) الأعراف : 42 و الحجر : 47
( 4 ) الطارق : 9
( 5 ) القمر : 55
( 6 ) مرصاد العباد : إفشاء سرّ الربوبيّة كفر عرفها من . . .