تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1062

مساهمون:

ص١٠٦٢

يحصل للإنسان في هذه النشأة و في هذه الدار فإنهّ لا يحصل له ذلك بعد الموت في الآخرة » . چهارم : مفارقت روح از قالب مى بايست از دو وجه : يكى آنكه آلايشى كه روح از صحبت اجسام حاصل كرده است در مفارقت آن بتدريج از او برخيزد ، و انسى و الفتى كه با جسمانيات گرفته است به روزگار بگذارد ، ديگر ( 1 ) با صفاى روحانيت افتد ، و به صفاتى كه از آلت قالب حاصل كرده است بى مزاحمت قالب از حضرت عزّت برخوردار معرفت و قربت شود بى شوائب بشريت و كدورت خلقيت . دوم آنكه ذوقى ديگر از معارف غيبى به واسطهء آلات مكتسب قالبى در حالت بى قالبى حاصل كند كه آن ذوق در عالم ارواح نداشت . زيرا كه آلت ادراك آن نداشت و در عالم اجسام هم نداشت . زيرا كه آنچه مى يافت از پس حجاب قالب مى يافت ، اكنون بى مزاحمت قالب يابد . پنجم : حالت اعادت روح به قالب مى بايست از آن سبب كه كمال انسان در آن است كه در جملگى ممالك غيب و شهادت دنيا و آخرت به خلافت خداوندى متصرّف باشد ، و از انواع تنعّمات كه در هر عالم براى او ساخته‌اند كه « أعددت لعبادى الصّالحين ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر » ( 2 ) برخوردارى به كمال يابد . و اين تنعّمات بعضى روحانى است و بعضى جسمانى . آنچه از تنعّمات جسمانى است جز به واسطهء آلات جسمانى در آن تصرّف نتوان كرد . پس قالب جسمانى دنياوى فانى را به رنگ آخرت نورانى باقى حشر كند ، كه يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ ( 3 ) اگر چه همان قالب امّا به آن صفت دنياوى نبود . قالب دنياوى را از چهار عنصر خاك و باد و آب و آتش آفريدند ، باد و آتش هر

هامش
( 1 ) مرصاد العباد : ديگر باره
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 8 ، ص 61
( 3 ) إبراهيم : 48
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1062 | ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )