خداوندى به كمال خويش رسد ، ( 1 ) و آنچه حكمت خداوندى بود در آفرينش موجودات به حصول پيوندد كه : « كنت كنزا مخفيّا فأحببت أن أعرف » ( 2 ) . اوّل : حالت عدم مى بايست ، تا چون در عالم ارواح او را وجودى حادث شود ، و او را بر هستى خويش شعورى افتد ، به حدوث خويش عالم شود ، و به معرفت صانع خويش عارف گردد . دوم : حالت وجود در عالم ارواح مى بايست ، تا پيش از آنكه به عالم اجسام پيوندد ، ذوق شهود بى واسطه باز يابد در صفات روحانيت ، و مستفيض فيض بى حجاب گردد ، و استحقاق استماع خطاب أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ( 3 ) گيرد ، و استعداد سعادت بَلى يابد . و چون دولت مكالمهء بى واسطه يافت ، حضرت عزّت را به ربوبيت باز داند ، و به صفات مريدى و حيّى و متكلّمى و سميعى و بصيرى و عالمى و قادرى و باقى كه صفات ذات است بشناسد . و اگر او را در عالم ارواح وجودى نبودى پيش از آنكه به اجسام پيوندد ، نه معرفت حقيقى بدان صفات حاصل داشتى ، و نه آن استحقاق بودى او را كه در عالم اجسام ديگر باره به تربيت به صفاى روحانيت باز رسيدى ، تا مقام مكالمهء حقّ حاصل كردى . سيوم : حالت تعلّق روح به قالب مى بايست ، تا آلات كمالات معرفت اكتساب كند ، لاجرم در جزئيات و كلّيات غيب و شهادت بدان وقوف توان يافت ، و حقّ را به صفت رزّاقى و رحمانى و رحيمى و غفّارى و ستّارى و محسنى و منعمى و وهّابى و توّابى در اين حالت توان شناخت ، و در تربيت روح به مدد اين آلات به مقاماتى تواند رسيد در معرفت كه در عالم ارواح حاصل نشدى ، از مشاهدات و مكاشفات و علوم لدنّى و انواع تجلّى و تصرّفات جذبات و وصول به حضرت خداوندى و اصناف معارف كه در بيان نگنجد . قال المحقّق القونوى : « و من المتّفق عليه شرعا و عقلا و كشفا أنّ كلّ كمال
منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1061
مساهمون: ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )
ص١٠٦١
هامش
( 1 ) مرصاد العباد : تواند رسيد
( 2 ) بحار الأنوار ، ج 87 ، ص 199
( 3 ) الأعراف : 171