تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1060

مساهمون:

ص١٠٦٠

شيخ نجم الدين رازى - رحمه اللّه - گويد : ( 1 ) « حكمت در ميرانيدن بعد از حيات و در زنده كردن بعد از ممات چه بود تا جواب آن سرگشتهء غافل و گم گشتهء عاطل گفته آيد كه مى گويد :

دارنده چو تركيب طبايع آراست * باز از چه قبل فكندش اندر كم و كاست گر زشت آمد صورت پس اين عيب كه راست * ور نيك آمد خرابى از بهر چه راست

نداند كه آدمى را پنج حالت است : اوّل : حالت عدم ، چنان كه فرمود : هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً ( 2 ) يعنى در كتم عدم انسان را به معلومى در علم حقّ وجودى بود ، امّا در وجود خويش شعورى نداشت ، ذاكر خويش نبود و مذكور خويش نبود . دوم : وجود در عالم ارواح ، چنان كه خواجه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : « الأرواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف » . ( 3 ) يعنى چون از كتم عدم به عالم ارواح پيوست ، او را بر خود شعورى پديد آمد ، ذاكر و مذكور خود شد . سيوم : تعلّق روح به قالب ، چنان كه فرمود : فَإِذا سوَيَّتْهُُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ . ( 4 ) چهارم : حالت مفارقت روح از قالب ، چنان كه فرمود : كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ . ( 5 ) پنجم : حالت اعادهء روح به قالب ، چنان كه فرمود : قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ . ( 6 ) و اين پنج حالت انسان را به ضرورت مى بايست ، تا در معرفت ذات و صفات

هامش
( 1 ) مرصاد العباد ، صص 407 - 400
( 2 ) الدهر : 1
( 3 ) بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 249
( 4 ) الحجر : 29 و سوره ص : 72
( 5 ) آل عمران : 185 و الأنبياء : 35
( 6 ) يس : 79