فرستادند چندينى پيمبر * بسى حجّت گرفتندت به هر در
گهى معجز گهى برهان نمودند * گهى تورات و گه فرقان نمودند
تو را از نيك و بد آگاه كردند * به سوى حق رهت كوتاه كردند
بگفتندت چه كن ، چون كن ، چرا كن * هوا را ميل كش كار خدا كن
« فيا لها أمثالا صائبة ، و مواعظ شافية ، » پس اى آن مثلهاى راست مطابق ممثّل به ، و موعظههاى مؤثّر شفا دهنده از امراض غفلات و جهالات .
« لو صادفت قلوبا زاكية ، و أسماعا واعية ، و آراء عازمة - عزم الآراء توجيه الهمم إلى ما ينبغي و الثبات على ذلك - و ألبابا حازمة » - حزم الألباب جودة رأى العقول فيما يختاره - يعنى اگر بيابد دلهاى پاكيزه از هر آلايش ، و گوشهاى شنوا نگاهدارنده ، و رأيهاى عزيمت و جدّ كننده فيما ينبغي ، و عقلهاى با حزم و احتياط وجودت رأى در آنچه اختيار كند عطّار :
الا اى غافل افتاده از راه * بخواهى مرد غافل وار ناگاه
تو پندارى كه چون مردى برستى * كجا رستى كه در سختى نشستى
يقين مى دان كه چون جانت برآيد * به يك يك ذرهّ طوفانت برآيد
نباشد از تو يك يك ذرهّ بيكار * بود در رنج جان كندن گرفتار
تو را اين پيروى غول تا كى * به دنيا دوستى مشغول تا كى
بدادى رايگانى عمرت از دست * اگر بر خود بگريى جاى آن هست
دمى كان را بها باشد جهانى * پى آن دم نمى گيرى زمانى
گرفتى از سر غفلت كم خويش * نمى دانى بهاى يك دم خويش
تو در خوابى سخن هيچى ندانى * چو سر اندر كفن پيچى بدانى
« فاتّقوا اللّه تقيّة من سمع فخشع ، » پس بترسيد از خداى - تعالى - ترسيدن كسى كه بشنود موعظه را پس خشوع و فروتنى كند .