« و يسمعهم الدّاعى ، » - أى يدعوهم - و مى شنواند ايشان را خواننده ، يعنى اسرافيل كه ايشان را بخواند به حشرگاه .
« عليهم لبوس الاستكانة - أى زىّ الخضوع و العجز - ، و ضرع الإستسلام و الذّلّة . » بر ايشان باشد لباس فروتنى و عجز ، و خضوع كردن نهادن و خوارى .
و في إضافة الضرع إلى الذلّة يحتاج إلى الفرق بين المضاف و المضاف إليه : فالضرع أخصّ من الذلّة ، و ما لم تظهر الذلّة من نفسك لغيرك لا تسمّى الذلّة ضرعا ، فإنهّ ذلّة تظهرها لغيرك .
« قد ضلّت الحيل ، و انقطع الأمل ، » بدرستى كه گم شد حيلهها ، و منقطع گشت اميدها .
اى همه تو ناگريز من تو باش * اوفتادم دستگير من تو باش
اى جهانى خلق مور خاكيت * پاك دامن كن مرا از پاكيت
بر اميدى آمد اين درويش تو * چون به نوميدى رود از پيش تو
آمدم از دور جايى دل دو نيم * نقد رحمت خواهم از تو اى كريم
گر چه هستم از معاصى اهل تيغ * رحمت خود را مدار از من دريغ
اى جهانى جان و دل حيران تو * صد هزاران عقل سرگردان تو
در تحيّر ماندهام در كار خويش * مى بميرم از غم بسيار خويش
نيست در عالم ز من درويشتر * در دلم هر دم خلد صد نيشتر ( 1 ) پاى و
سر شد محو فرسنگ ( 2 ) مرا * غم فراخ آمد دل تنگ مرا
گاه گريه گاه زاريها مراست * اين چنين عشرت كه در شبها مراست
گاه مى سوزم ز بيم ز مهرير * گه شوم افسرده از بيم سعير ( 3 )
هامش
( 1 ) نيشتر : تيغ ، آلتى فلزى كه براى فرو كردن در گوشت به كار برند تا خون و ريم بيرون آيد .
( 2 ) فرسنگ و فرسخ : قدر معيّن از راه ، فاصلهء آرامش و حركت ، زمان دراز
( 3 ) زمهرير : سرماى شديد ، سعير : آتش افروخته و سوزان