تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1041

مساهمون:

ص١٠٤١
ايشان را سنگ و خاك « و كأن قد صرتم إلى ما صاروا إليه ، » و باشد بتحقيق كه باز گرديد شما به آنچه بازگشته‌اند ايشان به آن . « و ارتهنكم ذلك المضجع ، و ضمّكم ذلك المستودع . » و گرو گيرد شما را آن خوابگاه ، و فراهم آورد شما را آن محلّ وديعه . عطّار :
ما همه از بهر مردن زاده‌ايم * جان نخواهد ماند دل بنهاده‌ايم آنكه عالم داشت در زير نگين * اين زمان شد توتيا زير زمين و آنكه بر چرخ فلك نيزه بسود * گشت در خاك لحد ناچيز زود

« فكيف بكم إن تناهت ( 1 ) بكم الامور ، و بعثرت القبور . » پس چگونه باشد شما را حال اگر به غايت رسد كارها ، و شكافته شود قبرها . « هنالك تجزى كلّ نفس ما أسلفت ( 2 ) ، » آنجا جزا داده شود هر نفسى آنچه پيش فرستاده است . « وَ رُدُّوا إِلَى اللّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ ، » و باز گرديده شوند به سوى يارى دهندهء ايشان كه حقّ است . « وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ . » و گم گردد از ايشان آنچه بودند كه افترا مى بستند كه آلهه‌اند . عطّار :

مرگ بنگر تا چه راهى مشكل است * كاندر اين ره گورش اوّل منزل است چند از اين چون آخر اين خواهد بدن * واى از آن كاوّل چنين خواهد بدن مى روم گريان چو ميغ ( 3 ) از آمدن * آه از رفتن دريغ از آمدن
هامش
( 1 ) دا ، نهج البلاغه : لو تناهت
( 2 ) همان : تبلو
( 3 ) ميغ : ابر و سحاب